۱۳۹۳ اردیبهشت ۹, سه‌شنبه

افزایش لطف خدا

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

خدا می خواهد نه فقط در مسائل مهم و اساسی، بلکه در هر مرحله از زندگی به شما کمک کند. وقتی در زندگی خواهان لطف الهی باشید، شروع به دیدن نیکویی خدا در زندگی روزمره خواهید بود. مثلا در سوپرمارکت، محل کار، در خانه... نیکویی و رحمت خدا را خواهید دید. به عنوان مثال، در ترافیک گیر کرده اید و می خواهید به خط عبور دیگر در حرکت است، وارد شوید. اما نمی توانید. ناگهان بدون هیچ دلیلی، یکی آهسته می کند و با اشاره دست می فهماند که وارد شوید! این اتفاق را بی اهمیت تلقی نکنید. این لطف خداست.
یا در سوپرمارکت هستید و در صف طولانی پرداخت منتظرید. در ضمن عجله هم دارید. ناگهان یک صندوق دار دیگر با صدای بلند اعلان می کند:"این جا یک صندوق اضافی هست". این لطف خداست که به شما یاری می رساند.
هر روز صبح پیش از ترک منزل، چنین دعا کنید:"خدایا متشکرم که امور جهان در اختیار توست. سپاسگزارم که لطف و رحمت تو شامل حال من هم می شود. امروز را به دست های قدرتمند تو می سپارم". وقتی لطف و رحمت خدا را همراه خود دارید، درهایی برای شما گشوده خواهد شد که ممکن است برای دیگری گشوده نشود. بدانید صاحب امتیاز هستید. چیز خاصی درباره شما وجود دارد. شما لطف و رحمت خدا را با خود دارید. به عبارت دیگر، این ایمان و اعتماد شما به خداوند است که تفاوت ایجاد می کند.
گاهی یک تاخیر ممکن است شما را از تصادف نجات دهد یا همان تاخیر باعث شود که شما پیام نجات بخش انجیل را با شخصی در میان بگذارید. شاید همان تاخیر سبب شود که مسیر زندگی شما یا دیگری تغییر کند. شاید همان تاخیر به وقوع یک معجزه انجامد.
به باور داشتن لطف خدا در زندگی تان ادامه دهید. در زندگی همواره خواهان لطف الهی باشید. هر روز صبح برخیزید و به آن اذعان کنید. بگویید:"من لطف خدا را با خود دارم". منفعل ننشینید. سهم خود را ادا کنید تا خدا هم سهم خود را انجام دهد.
وقتی شما خواهان لطف الهی باشید، معجزات جزء لاینفک زندگی شما خواهند بود. معجزات به امر "طبیعی" مبدل خواهد شد. این لطف و رحمت نه فقط برای خودمان است، بلکه دیگران نیز از آن بهره مند خواهند شد. بنابراین، یاد بگیرید در هر مرحله از زندگی تان به لطف خدا اذعان کنید. می توانید آن را به هنگام رانندگی زمزمه کنید. به یاد داشته باشید: هر چه بیشتر خواهان لطف الهی باشید، بیشتر از لطف خدا بهره مند خواهید شد.
لطف خدا می تواند موجب شود تا مردم برای شما استثنا قائل شوند و قوانین خود را عوض کنند یا کار غیر معمولی انجام دهند، حتی اگر تا آن زمان انجام نگرفته باشد.
لطف خدا سبب می شود که مردم برای کمک به شما خود را به زحمت بیندازند. شما فرزند خدا هستید، بنابراین خدا می خواهد بهترین کار را برای شما انجام دهد. این خداست که به شما امتیاز خاص می دهد. خدا می خواهد در زندگی شما کارهای برجسته انجام دهد. هرگز از خدا مایوس نشوید. کلام خدا می فرماید:"مانند کسی که آماده هر اتفاقی است، منتظر بازگشت عیسی مسیح باشید، زیرا در آن روز لطف و فیض عظیمی نصیب شما خواهد شد" (اول پطرس فصل اول آیه سیزدهم). وقتی واقعا درک می کنید که این لطف در دسترس شماست، زندگی شما توام با ایمان و اطمینان می شود. بنابراین، جسور خواهید شد و چیزهایی را از خدا درخواست خواهید کرد، که به طور معمول نمی خواستید. وقتی به عمق وجودتان بنگرید، می بینید که در این زندگی صاحب امتیاز هستید. شما یک برتری دارید: شما لطف خدا را با خود دارید.

در کتاب مقدس داستانی درباره فرمانده رومی به نام کرنیلیوس هست. کتاب مقدس می گوید:"کرنیلیوس شخصی خداپرست و پرهیزکار بود و خانواده ای خدا ترس داشت. او همیشه با سخاوت به فقرای یهودی کمک می کرد و به درگاه خدا دعا می نمود" (اعمال رسولان فصل دهم آیه دوم). کرنیلیوس مسیحی نبود، اما به دین یهود گرویده بود. او مردی پرهیزکار و سخاوتمند بود. یک روز، فرشته خداوند به او ظاهر شد و گفت:"دعاها و نیکوکاری های تو از نظر خدا دور نمانده است..." (اعمال رسولان فصل دهم آیه چهارم). ادامه داستان را بخوانید. کتاب مقدس کرنیلیوس و خانواده اش را به عنوان اولین خانواده غیر یهودی که مسیحی شده اند ثبت کرده است. چرا او برگزیده شد؟ چرا خدا او را به چنین افتخاری نایل کرد؟ فرشته به او گفت:"دعاها و نیکوکاری های تو از نظر خدا دور نمانده است". دلیل انتخاب کرنیلیوس خداپرستی و روحیه بخشنده او بود.
به همین ترتیب وقتی ما هم سخاوت و بخشش نشان می دهیم و به دیگران کمک می کنیم، نظر خدا جلب می شود. البته منظور این نیست که می شود معجزه را خرید. نمی گویم برای تامین نیازهای تان با خدا بده و بستان کنید. ابدا چنین نیست. خدا کمک ها و هدایای شما را می بیند. هر بار به کسی کمک می کنید، می بیند و مثل کرنیلیوس عطای شما، خدا را خشنود می سازد و لطفش را در زندگی تان جاری خواهد کرد.
در زمان نیاز، پشت دعای خود عملی را قرار دهید. مثلا اگر می خواهید در شغل خود ارتقاء پیدا کنید، مهارت های فنی خود را افزایش دهید. این یعنی کاشتن دانه. کاری بیش از دعا بکنید. اگر چیزی نکارید، درو هم نخواهید کرد. به همین سادگی. ولی اگر هر کاری که خدا می گوید با قدرت روح القدس (خداوند) انجام دهید، خدا حرمت قانون کاشت و برداشت را نگه می دارد. ممکن است چیز زیادی برای دادن نداشته باشید، اما اگر از همین جایی که هستید شروع کنید، خدا شما را از برکاتش برخوردار خواهد کرد.
صبر نکنید که بیشتر داشته باشید. باید درک کنید خدا به پول، زمان یا توانایی شما نیازی ندارد. وقتی خدا از ما می خواهد که بدهیم، برای این نیست که سعی دارد چیزی از چنگ ما بیرون بیاورد. به خاطر این است که او سعی دارد ما را وادار کند که دانه ای بکاریم تا بتوانیم محصولی درو کنیم. شما دانه ای می کارید و آنگاه خدا از برکت بیشتری بهرمندتان می کند.
اگر می خواهید در امور مالی موفق باشید، خدا را مقدم قرار دهید. اگر می خواهید در کسب و کارتان توفیق حاصل کنید، خدا را مقدم قرار دهید. وقتی حرمت خدا را نگه دارید، او هم حرمت شما را نگه می دارد.
وقتی خدا به سراغ محصول شما می رود، آیا آن جا چیزی هست؟ آیا دانه ای از محبت کاشته اید؟ آیا برای عطا کردن زندگی کرده اید یا دریافت کردن؟ مهم نیست چقدر کار نیکو انجام می دهیم. اعمال سرشار از محبت خالص، توجه خدا را جلب می کند. بنابراین، یاد بگیرید در زمین ایمان بکارید. به یاد داشته باشید: هر زمان عطا کنید، راه را برای خدا باز کرده اید تا اکنون و در آینده نیازهای شما را برآورده کند. وقتی نسبت به دیگران سخاوتمند باشید، خدا همیشه با شما سخاوتمند خواهد بود. 

آیا باستان شناسی وجود بلعام و الاغ سخنگوی او را تایید کرده است؟

دفاعیات مسیحی
مترجم: مهران پورپشنگ
تا اواسط قرن بیستم، بسیاری از منتقدان کتاب مقدس می پنداشتند که ماجرای بلعام و الاغ سخنگوی او، صرفا یک داستان غیر واقعی است. هیچ گونه سند و مدرک تاریخی از بلعام وجود نداشت. اما کشف نسخه ای در سال 1967، سبب فروپاشی نگرش مخالفان گردید. این نسخه که در منطقه "دیر اعلا" در اردن یافت شد، متعلق به هشتصد قبل از میلاد می باشد. متن کم رنگ است و در پنجاه جمله با جوهر قرمز و سیاه نوشته شده است. در این متن می خوانیم:
"توجه: نقل قول از کتاب بلعام پسر بعور. او پیامبر خدایان بود ( جملات دوم تا چهارم عینا مانند کتاب اعداد فصل بیست و دوم آیه پنجم است)".
وقتی بالاق، پادشاه موآب فهمید که تعداد قوم اسرائیل چقدر زیاد است و اموری ها را شکست دادند و آن ها را از سرزمین خود بیرون راندند، خود و ملتش به وحشت افتادند. او افرادی را نزد بلعام که در کنار رود فرات زندگی می کرد، فرستاد تا قوم اسرائیل را با سحر و جادو لعنت کند (اعداد فصل بیست و دوم).
ساختمانی که این نسخه در آن پیدا شد، در اثر زلزله بزرگی در دوران عزیا، پادشاه اسرائیل (اشعیاء فصل ششم آیه اول)، ویران شده بود. این نسخه، قدیمی تر از دوران زلزله می باشد و متن آن کم رنگ و فرسوده است. کارشناسان معتقدند که نسخه مذکور، احتمالا بخشی از یک متن طولانی بوده است.
محتوای متن نشان می دهد که اهالی "دیر اعلا" برای بلعام بسیار احترام قائل بوده اند. از سوی دیگر، محل کشف این نسخه کم تر از 30 مایل با دشت های موآب فاصله داشت (اعداد فصل های بیست دوم تا بیست و چهارم). محتوای نسخه، حضور بلعام را در مکان هایی که در کتاب اعداد ذکر شده، تایید می کند. این نسخه هم اکنون در موزه شهر امان در کشور اردن نگه داری می شود.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۸, دوشنبه

آیا خدای عهد عتیق با خدای عهد جدید تفاوت دارد؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

وقتی عهد عتیق و هم عهد جدید را با دقت بخوانیم، مشخص می شود که خدا در این دو عهد با هم متفاوت نیست و خشم و محبت او در هردو دیده می شود. در ابتدای کتاب پیدایش می بینیم که خدا دنیا را خلق می کند و مانند استادی مهربان به خلقت خود نگاه می کند. خدا از تمام چیزهایی که آفرید، خشنود شد، چون از هر لحاظ عالی بود. خدا آدم و حوا را وحشی و خشن خلق نکرد و آن ها را در محیط ناامن قرار نداد. آن ها در باغ بزرگ و زیبا که دارای معادن و درختان میوه زندگی می کردند. هوا بسیار پاک و لطیف بود. خدا نمی خواست انسان بدون هدف زندگی کند. او به انسان آموخت که چگونه بر روی زمین کار کند. انسان با خدا دوست و صمیمی بود.
در سراسر عهد عتیق، خدا را دلسوز و وفادار می بینیم. در عهد جدید، این محبت کامل تر ارائه شده است. در عهد عتیق، خدا مانند پدر با قوم اسرائیل رفتار نمود. وقتی یهودیان مرتکب گناه می شدند و به پرستش بت ها می پرداختند، خدا آن ها را تنبیه می کرد. زمانی که بت پرستی را ترک می کردند، او آن ها را نجات می داد. این همان رفتاری است که خدا با مسیحیان دارد. مثلا در عبرانیان فصل دوازدهم آیه ششم می خوانیم:"اگر خدا تو را تنبیه می کند، به این علت است که دوستت دارد، زیرا فرزند او هستی".
در عهد عتیق و عهد جدید، خشم و داوری خدا را می بینیم. رومیان فصل اول آیه هجدهم می گوید:"خدا خشم و غضب خود را بر تمام اشخاص گناهکار و نادرست که از حقیقت گریزانند، نازل می کند".
یهودیان وقتی از پیلاطس درخواست اعدام مسیح را کردند، گفتند:"خونش به گردن ما و فرزندان ما باشد!" (متی فصل بیست و هفتم آیه بیست و پنجم)
مسیح به واقعه هفتاد میلادی اشاره کرد (لوقا فصل بیت و یکم). زمانی که تیطس، سردار رومی، اورشلیم را ویران کرد و بسیاری از یهودیان را کشت. هیتلر نیز میلیون ها یهودی را به قتل رساند. امروزه، همسایگان اسرائیل دشمنان قسم خورده هستند و روحیه ضد یهودی در سراسر جهان مشاهده می شود.
در دوران تاسیس کلیسا، خداوند حنانیا و سفیره را به علت فریب و دروغگویی مجازات کرد و زن و شوهر مردند (اعمال رسولان فصل پنجم).
پولس که زمانی مخالف سرسخت مسیحیت بود، در تعقیب مسیحیان رهسپار دمشق شد. در راه با مسیح مواجه شد. پولس از روی اسب به زمین افتاد و به مدت چند روز نابینا شد (اعمال رسولان فصل نهم). او با حقیقت انجیل روبرو گردید و متحول شد.
در همان سال های اول فعالیت کلیسا، فرشته خداوند هیرودیس پادشاه را که به کلیسا جفا می رساند، کشت (اعمال رسولان فصل دوازدهم آیه بیست و سوم).
در اعمال رسولان فصل سیزدهم، جادوگری که مانع بشارت پولس و برنابا شد، به طور موقت کور شد.
در طی تاریخ کلیسا، مسیحیان ریاکار و دشمنان مسیحیت با مجازات الهی مواجه شدند. داوری خدا جنبه بین الملی نیز دارد: امپراطوری روم که زمانی مسیحیان را دستگیر و اعدام می کرد، امروزه وجود ندارد. در دوران قبل از اسلام، رهبران مذهبی زرتشتی، عزم خود را جزم کردند تا مسیحیت را از امپراطوری پارس محو سازد. امروزه در سراسر جهان، زرتشتیان اقلیت مذهبی هستند و از آن قدرت و نفوذ دوران باستان بی بهره اند.
هیتلر خودکشی کرد و استالین توسط همکارانش کشته شد. حکومت هایی مانند کوبا و کره شمالی که مسیحیان را تحت آزار و شکنجه قرار می دهند، دستخوش بحران های سیاسی و اقتصادی هستند. مردم این دو کشور در فقر و فلاکت به سر می برند. هیچکس تمایلی ندارد تا به این دو سرزمین مهاجرت کند.
خدا حاکم است. او از هر قدرتی در جهان برتر است. خدا با هیچ رهبر، حکومت یا مذهبی قابل مقایسه نیست. او تاریخ را تحت کنترل دارد تا ایمانداران واقعی را در رابطه ای پر محبت با خودش پیوند دهد.شرارت و بی عدالتی برای همیشه حاکم نخواهد شد. داوری خدا به همه این چیزها خاتمه خواهد داد.
وقتی تاریخ و کتاب مقدس را مطالعه می کنیم، به وضوح می بینیم که خدای عهد عتیق و عهد جدید یکی است. در تمام کتاب مقدس می بینیم که خدا با محبت و فیضش مردم را به برقراری رابطه ای مخصوص با خود فرا می خواند، نه به خاطر اینکه آنها لیاقت این رابطه را دارند، بلکه چون او خدایی پر از فیض و رحمت است.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۷, یکشنبه

اعتصاب غذای « زندانی مسیحی » همچنان ادامه دارد

زندانی نوکیش مسیحی «.وحید حکانی» که بدلیل اعتراص به احکام صادره از سوی دستگاه قضایی جمهوری اسلامی برای خود و دیگر دوستان هم بند مسیحی اش  دست به اعتصاب غذا زده است با گذشت بیش از یکماه ، اعتصاب وی همچنان ادامه دارد.
به گزارش « محبت نیوز»، اعتصاب غذای زندانی نوکیش مسیحی « وحید حکانی » وارد سی و پنجمین روز خود شد.
منابع خبری گزارش دادند که این زندانی مسیحی با شروع اعتصاب غذا جهت تنبیه از سوی مسئولان زندان به سلول انفرادی منتقل شده بود. گرچه او بار دیگر از سلول انفرادی به بند عبرت بازگردانده شد، اما همچنان در اعتصاب غذا بسر می‌برد.
مسئولان زندان همچنین در ادامه به گفته آنان تنبیهات انظباتی خود وی را از دسترسی و استفاده از تلفن جهت تماس با خانواده منع کردند .
وحید حکانی همچنان ممنوع الملاقات و اجازه ملاقات هفتگی با خانواده اش را نیز ندارد.
نگرانی‌ها آنجاست که این زندانی مسیحی از نظر جسمانی وضعیت خوبی ندارد و به دلیل طولانی شدن اعتصاب غذا و سابقه بیماریهای گوارشی حال و روز وخیمی دارد . به گفته پزشک معالجش بیماری او مشکوک به سرطان معده است.
در روزهای اخیر این زندانی نوکیش مسیحی با وجود محدودیت‌ها به دلیل وخامت شرایط جسمی به بهداری زندان منتقل شد. از این رو ضعف جسمانی او  بیش از پیش نگران کننده شده است.
زندانی مسیحی وحید حکانی اعتصاب غدای خود را در اعتراض به حکم محکومیت خود و دوستانش آغاز کرد. وی از سوی دادگاه به اتهام ایمان به مسیحیت به همراه سه تن دیگر از ایمانداران به بیش از سه سال زندان محکوم شده است.
وحید حکانی پیش از این نیز به علت تشدید عارضه گوارشی و وخامت اوضاع جسمی در زندان عادل آباد، پس از پیگیری های انجام شده از سوی خانواده اش، موافقت شد که به شرط سپردن وثیقه به بیمارستان «فقیهی» شیراز منتقل شود و پس از آن نیز تحت عمل جراحی قرار گرفت.
وحید حکانی بهمراه همایون شکوهی ،مجتبی سیدعلاالدین حسین و محمدرضا پرتویی (كوروش) از جمله زندانیان مسیحی می‌باشند که در بند عبرت زندان عادل آباد شیراز دوران محکومیت شان را می گذرانند.
به طور مشخص فشار بر زندانیان سیاسی و عقیدتی در زندانهای جمهوری اسلامی تا جایی است که اعتصاب غذا آخرین راه حل آنها برای نشان دادن اعتراضاتشان است.
سعیدعابدینی، کشیش ایرانی- آمریکایی که در اوین زندانی است در هفته اول اسفند ۱۳۹۲ از زندان رجایی شهر به بیمارستانی خصوصی منتقل شد. عابدینی که از مهر ماه سال ۱۳۹۱ به اتهام «تشکیل کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت عمومی» به هشت سال زندان محکوم شده بود نیز تا آنجا در اعتصاب غذا به سر برد که با فشارهای دیپلماتیک و سازمانهای حقوق بشری به بیمارستانی خارج از زندان منتقل شد.

قائن چگونه هابیل را کشت؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هشدار خداوند به قائن (پیدایش فصل 4 آیات 6-7)
"خداوند از قائن پرسید:"چرا خشمگین شده ای و سرت را به زیر افکنده ای؟ اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟ اما چون چنین نکردی، گناه در کمین توست و می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو!"

آنچه مسلم است خدا پاسخ سئوالاتش را می دانست، اما می خواست قائن به خود بیاید تا در برابر وسوسه خشم و خشنونت مقاومت نشان دهد. او قبل از مراسم پرستش و قربانی، قائن را برکت مادی داده بود. سئوال خداوند (اگر درست عمل می کردی، آیا مقبول نمی شدی؟) به تصمیم و اراده آزاد قائن اشاره می کند. اگر قائن تصمیم می گرفت، با یاری خدا بر گناه غلبه می کرد و به شخص مثبت متبدل می گردید. خدا بعد از رد قربانی قائن، به او فرصت داد تا اشتباهش را اصلاح کند و تلاشی مجدد به عمل آورد. به عبارت دیگر، خداوند می خواهد به قائن اطمینان دهد که عدم رضایت او از قربانی قائن و برتری هابیل، لزوما دائمی نخواهد بود. کاربرد کلمات "چرا" و "اگر" بیانگر توسل خداوند به عقل و منطق و توجه او به وضعیت انسان گناهکار است.

" چون چنین نکردی، گناه در کمین توست"
گناه به حیوان وحشی تشبیه شده که می خواهد به قائن حمله کند. گناه نه فقط در درون قائن حضور داشت، بلکه در مرحله رشد و گسترش بود. ارتکاب به گناه، با یک فکر ناپاک شروع می شود، و اگر این فکر را بسط دهیم به مرحله عمل می رسد. به عبارت دیگر، گناه مانند گلوله برفی است که به هنگام حرکت در سرازیری، هر لحظه بزرگ تر می شود. بهترین زمان برای متوقف کردن گلوله برفی، وقتی است که هنوز خیلی بزرگ نشده یا سرعت آن خیلی زیاد نشده است.
قائن در لبه جهنم قرار داشت و خداوند درباره عواقب ویرانگر قدرت گناه به قائن هشدار داد. قائن می توانست از ارتکاب گناه خودداری ورزد و برکت را بجوید و یا اجازه دهد تا گناه او را در کام خود فرو ببرد. گناه، قائن را بر علیه خدا و برادرش تحریک کرد.

"می خواهد بر تو مسلط شود، ولی تو بر آن چیره شو"
اگر اجازه دهیم که خدا در زندگی ما نظارت و کنترل نماید، قادر خواهیم بود بر قدرت گناه چیره شویم. بدون خدا، ما به برده گناه تبدیل می شویم. خدا، قائن را تشویق کرد تا خود را اصلاح کند. اما قائن زیر بار نرفت و فاجعه آفرید. او می توانست دیدگاهش در مورد تقدیم کردن قربانی به خدا اصلاح کند. تصمیم غلط قائن به وضوح یادآور این واقعیت است که چه بسا می دانیم راه درست و اشتباه کدام است، اما درست مثل قائن راه غلط را انتخاب می کنیم. بنابراین، به جای پیروی از قائن، طریق خدا را در پیش گیرید.
در برخی ترجمه ها چنین می خوانیم:"خدا به قائن گفت:"گناه در کمین است و اشتیاق تو دارد". همین واژه عبری "مشتاق" (اشتیاق) در فصل 3 آیه 16 به کار رفته:"مشتاق شوهرت خواهی بود" علت کاربرد این واژه، لعنت الهی است. این نوع "اشتیاق" نشان می دهد که تا چه اندازه می تواند خشن تر شود.

قائن، هابیل را به قتل می رساند (پیدایش فصل 4 آیه 8)
"روزی قائن از برادرش هابیل خواست که با او به صحرا برود. هنگامی که آن ها در صحرا بودند، ناگهان قائن به برادرش حمله کرد و او را کشت"
قائن به هشدار خدا توجه نکرد و نقشه قتل عمدی هابیل را به اجرا درآورد. قبل از این جنایت، هیچ انسانی کشته نشده بود. قائن با دیدن کشتن حیوانات برای اجرای مراسم قربانی، ایده قتل هابیل را در ذهن خود برنامه ریزی کرد و به شیوه مشابه قربانی حیوانات، برادرش را کشت.
این اولین قتل است، یعنی اولین باری است که زندگی انسانی با ریختن خونش از او گرفته می شود. اما از آن جا که خدا زندگی را به انسان بخشیده، فقط خداوند است که می تواند زندگی کسی را از او بگیرد.
اولین قربانی این جنایت، یک شهید بود (متی فصل 23 آیه 35). مرگ هابیل، لعنت محسوب نمی شد بلکه تاج حیات و پاداش عظیم نصیب او گردید (مکاشفه فصل 3 آیه 11). 

چرا خدا قوم اسرائیل را به خاطر غذای لذیذی که خودش برای آن ها فراهم کرده بود، مجازات کرد؟ (اعداد فصل یازدهم آیات سی و یکم تا سی و چهارم)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

غریبانی که از مصر به همراه قوم اسرائیل آمده بودند، در آرزوی چیزهای خوب مصر اظهار دلتنگی می کردند و این خود بر نارضایتی قوم اسرائیل می افزود. آن ها ناله کنان می گفتند:"ای کاش کمی گوشت می خوردیم. چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم. چه خیارها و خربزه هایی! چه تره و سیر و پیازی! ولی حالا چیزی برای خوردن نداریم جز این من!
من، به اندازه تخم گشنیز و به رنگ سفید مایل به زرد بود. قوم اسرائیل آن را از روی زمین جمع می کرده، می کوبیدند و به صورت آرد در می آوردند. سپس از آن آرد، نان می پختند. طعم آن مثل طعم نان های روغنی بود.
قوم اسرائیل فراموش کرده بودند که در مصر برده بودند و تازیانه های دردناک و کار سخت و سنگین، تاوان خوردن خربزه بود.
موسی درخواست دعای قوم اسرائیل را با خدا درمیان گذاشت و خدا پاسخ داد:"فردا گوشت به آن ها می دهم تا بخورند". خدا بادی وزانید و بلدرچین ها اطراف اردوگاه را از هر طرف به مسافت چند کیلومتر در ارتفاعی قریب یک متر از سطح زمین پر ساختند. قوم اسرائیل بلدرچین ها را گرفتند. هر شخص تعداد زیادی بلدرچین گرفت. اما وقتی شروع به خوردن کردند، عده زیادی از آنان مردند.
نگرش غیر یهودیان و سپس یهودیان در اولین آیات فصل یازدهم کتاب اعداد، خدا را بسیار رنجاند (چه ماهی های لذیذی در مصر می خوردیم...). از قرار معلوم آن ها در مصر و اکنون در بیابان درس شان را یاد نگرفتند. آن ها فراموش کرده بودند که خدا توسط چه معجزاتی آنان را از مصر خارج کرد و اکثر نیروهای نظامی مصر را در دریا غرق نمود.
گاهی اوقات ما باید درسی را ده ها مرتبه تکرار کنیم تا آن را کاملا بیاموزیم. مشکلات کماکان تکرار می شوند و ما با غرولند می گوییم:"دیگه بسه! من این درس را یاد گرفتم!" ولی خدا بهتر می داند. داستان قوم اسرائیل مثال خوبی است از این که ما چقدر زود درس هایی را که خدا به ما می آموزد، فراموش می کنیم و دوباره به رفتارها و عادت های گذشته مان برمی گردیم. برای یادگیری، نیازمند تکرار هستیم.
بنابراین، خدا قوم را به خاطر خوردن بلدرچین تنبیه نکرد، بلکه به خاطر ناسپاسی، نگرش غلط و حرص و آز (آیات چهارم تا ششم) مجازات نمود.