۱۳۹۳ اردیبهشت ۶, شنبه

چرا فرعون زن شصت و پنج ساله ابراهیم را به همسری برگزید؟

دفاعیات مسیحی

نویسنده: مهران پورپشنگ

ابراهیم قبل از ایمان آوردنش به خدای حقیقی، با ساره ازدواج کرده بود. ازدواج با ناخواهری در روزگار باستان و در میان سومریان امر عادی بود. باید در نظر داشت ابراهیم مطابق فرهنگ آن دوران ازدواج کرد. کتاب مقدس فقط آن را گزارش نموده است.
وقتی ابراهیم به کنعان رسید، قحطی شد. در دوران خشکسالی، ابراهیم راهی مصر شد. محصولات غذایی و چراگاه های مصر به دلیل وجود رود نیل، هم چنان برقرار بودند. ایمان باید در بوته آزمایش گذاشته شود. همان طور که زن و شوهر در شرایط مختلف بایستی وفاداری شان را به یکدیگر نشان دهند. دوران باستان، که با زمان حاضر کاملا دنیای متفاوتی بود، اگر کسی زن زیبایی داشت، او را می کشتند و زن او را تصاحب می کردند. ابراهیم به عنوان غریبه وارد کشور خارجی شده بود. او ترسید. و همین ترس ایمانش را ضعیف کرد. در عهد جدید می خوانیم که ابراهیم مردی بود درست مثل ما (یعقوب فصل پنجم آیه هفدهم). ابراهیم از سارا خواست که بگوید خواهر وی است. هر چند که این امر صحت داشت و سارا خواهر ناتنی او بود. در واقع، قحطی برای امتحان ابراهیم بود. وقتی تصمیم می گیریم از خدا اطاعت کنیم، مشکلات فرا می رسند تا میزان وفاداری ما را به خدا نشان دهند. خدا اگر عده ای را کاملا پاک و مقدس می آفرید، مردم از خدا می پرسیدند که چرا این افراد صد در صد پاک و مقدس هستند، اما من باید با کوشش و تحمل رنج و درد، زندگی پاکی داشته باشم؟ بنابراین، پیامبران هم انسان بودند و نه انسان های مافوق طبیعی. کتاب مقدس تاریخ قوم اسرائیل است و پیامبران هم انسان های یهودی بودند. در کتاب مقدس، نقاط ضعف پیامبران حذف و مخفی نشده، بلکه با صراحت بیان شده تا آن ها به بت تبدیل نشوند. وقتی شخص دچار ضعف است، یعنی این شخص باید به خدا اعتماد کند و نه به توانایی شخصی خود. از دیدگاه خدا، انسان باید وفاداری خود را ثابت کند.
سارا بسیار زیبا بود و در آن هنگام 65 سال سن داشت. در آن دوران، طبق گزارش کتیبه ها و الواح سومریان و خاور نزدیک، مردم عمر بیشتری داشتند. مثلا یکی از کتیبه های سومری، عمر طولانی پادشاهان سومری را ذکر کرده است. طولانی بودن عمر مردم آن روزگار به ضخامت جو و اتمسفر زمین مربوط می شد. طبق تحقیقات علمی در چند هزار سال قبل، اتمسفر زمین بسیار ضخیم بود و مانع از تابش اشعه ماورای بنفش به سطح زمین می گردید. به تدریج با نازک شدن لایه اوزون، اشعه ماورای بنفش به آسانی از جو زمین می گذرد و سلول ها را سریع تر پیر کرده و از کار می اندازد. بدین سان هنگامی که مصری ها سارا را از ابراهیم جدا کردند، او زن میانسال بود. متن کتاب مقدس را نبایستی تحت الفظی و غیر علمی مطالعه نمود. برای روزگار ما باورش مشکل است، اما تحقیقات علمی و هم چنین کشفیات باستان شناسی عمر طولانی انسان ها را در روزگار بسیار کهن تایید کرده اند.
خدا برای ابراهیم و ساره نقشه ای داشت. دخالت خدا، ازدواج آن دو را محفوظ نگه داشت. نازل شدن بیماری ها بر فرعون و خانواده اش، مانع گردید که فرعون با زن ابراهیم نزدیکی کند. طبق سنت باستان، وقتی دختر و یا زنی وارد حرمسرای پادشاه می شد، بایستی چند روز خود را از نظر ظاهری آماده کند (حمام و آرایش) و هم چنین آداب و معاشرت و طرز برخورد با پادشاه را فرا بگیرد. آن طور که از متن کتاب پیدایش مشخص است، همان روز جدایی ساره از ابراهیم، فرعون با ساره رابطه جنسی برقرار نکرد، به علت قوانین سلطنتی آن روزگار.

ادعای مخالفان: مسیحیت ماهیت شیطانی دارد!

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

هنگامی که ایمانداران مسیحی از معجزات و کارهای برجسته خداوند در زندگی خویش سخن می گویند، مخالفان مسیحیت این رویدادهای شگفت انگیز را به عملکرد شیطان نسبت می دهند. اما قرائن و شواهد ادعای مخالفان را تایید نمی کند:
یک. اگر شیطان رهبر مسیحیان بود، ایمانداران مسیحی اکنون جنایتکار، تروریست، جنگجو، مستبد، معتاد، زناکار، خرافی... بودند. پولس رسول در نامه خود به غلاطیان چنین نوشت:"هنگامی که از امیال و خواسته های نادرست خود پیروی می کنید، این گناهان وارد زندگی شما می شوند: زنا و انحرافات جنسی، بی عفتی، بت پرستی، جادوگری، احضار روح، دشمنی و دو به هم زنی، کینه توزی، خشم، خود خواهی و نفع طلبی، شکایت و بهانه جویی، باند بازی، حسادت، قتل، مستی، عیاشی و چیزهایی از این قبیل" (غلاطیان فصل پنجم آیات نوزدهم تا بیست و یکم). درخت را از میوه اش می شناسند.
دو. شیطان پرستان همواره مسیح و مسیحیت را دشمن خود قلمداد می کنند. چگونه ممکن است که شیطان و پیروانش به نفع مسیحیت اقدام کنند؟
سه. در قرن اول میلادی هیچ گونه مدرک و گزارشی مبنی بر نبرد مسلحانه مسیحیان جهت توسعه و گسترش مسیحیت وجود ندارد.
چهار. بعد از نافرمانی آدم و حوا از خدا، تکبر، کینه، حسادت، خشم، نفرت و بالاخره ارتکاب به قتل در قائن (فرزند آدم و حوا) شکل گرفت. گناه عواقب و پیامد وحشتناک دارد.
پنج. مسیحیان که در گذشته افراد گناهکار و منفی بوده اند، اکنون به اشخاص مثبت و مفید تبدیل شده اند و عاشق خداوند هستند. آیا باور می کنید که شیطان مردم را به خدا علاقمند کند؟
شش. کتاب مقدس تعلیم می دهد که شیطان به ایمانداران مسیحی تهمت می زند و تمام کوشش خود را به کار می بندد تا آن ها را از پیروی خدا منصرف کند.
هفت. اگر فیلم های مستند مراسم شیطان پرستی را تماشا کنید، حضور وحشتناک روح ضد خدا را کاملا احساس می کنید، به طوری که تا چند روز بعد از تماشای آن فیلم مستند، احساس بدی شما را آزار می دهد. بنابراین، چگونه این روح می تواند دشمن را ببخشد و در مردم تغییر و تحول مثبت و مفید ایجاد کند؟
هشت. آیا عقاید خرافی و دروغ، قادر به معجزه و تغییر و تحول مثبت می باشد؟
نه. علت دیگر این اتهام، عدم شناخت مخالفان از شیطان است. آن ها تصور می کنند که قدرت شیطان و خدا برابر است و یا خدا کنترل ناقصی بر امور دنیا دارد و لذا شیطان با اقتدار و اختیار تام عمل می کند. اما از کتاب مقدس نه فقط می آموزیم که شیطان زنده و سرحال است، بلکه هم چنین به این واقعیت پی می بریم که او تحت کنترل خداوند است. برای مثال، شیطان قبل از آن که به ایوب لطمه ای بزند، از خدا کسب اجازه کرد. بنابراین، این سئوال مطرح می شود که آیا خدا اجازه می دهد شیطان دست به معجزه بزند؟
ده. شیطان توسط قدرت خدادادی، قادر به معجزه نیز می باشد. اما در کتاب مقدس به معدود معجزات شیطان برمی خوریم. اوج معجزات شیطانی در زمان حکومت دجال تحقق می یابند. ازاینرو، درمی یابیم که معجزات شیطان در موارد اندک و آن هم به منظور اجرای هدف خاص می باشد. اگر خدا اجازه می داد تا هر روز به تعداد بی شمار شیطان معجزاتی را انجام دهد، امروزه تعداد خدا باوران بسیار اندک بود. خداوند نه فقط امور جهان را در اختیار دارد، بلکه مانع از کارهای خطرناک و شگفت انگیز شیطان هم می شود. با این توصیف، مخالفان مسیحیت ادعای متفاوتی دارند. باید از آن ها پرسید که آیا از نزدیک معجزات شیطان را دیده اند و یا به روایات مشکوک و غیر تاریخی اعتقاد دارند.
یازده. ذات شیطان اخلاق گرا نیست، و در نتیجه نمی تواند شخص منفی را به فرد مثبت و مفید تبدیل کند. در شیطان هیچ گونه نیکویی ساکن نیست. همه می دانند که دروغ و فریب قادر به تغییر و تحول عمیق روحانی نمی باشد. چگونه ایماندار مسیحی می تواند با قدرت شیطان، دشمن خود را ببخشد و آرامش و صبر الهی را در زندگی خود مشاهده کند؟ کسی که از شیطان پیروی می کند، وضع او بد و بدتر خواهد شد. درخت را از میوه هایش می شناسند. تعالیم الهی و اخلاقی مسیح با ذات شیطان کاملا متضاد است. اگر تعالیم مسیحیت از جانب شیطان است، چگونه در قرن اول میلادی و طبق تایید شواهد تاریخی، بدون جنگ و خونریزی مسیحیت در اروپا و خاورنزدیک گسترش یافت؟
دوازده. این اتهام مخالفان ناشی از جهل و نادانی درباره کتاب مقدس، و هم چنین غرور و تعصب نسبت به فلسفه و اصول اعتقادت شان است. مسیحیت محدود به اصول اعتقادات نیست، بلکه ایمانداران مسیحی از تجربه غنی روحانی برخوردارند. از طرفی، مسیحیان با خدا دوست و صمیمی هستند و روح خداوند در آن ها عمل می کند. دعاها به نام عیسی خداوند مستجاب می شود... بنابراین، چرا شک و تردید؟ اگر مسیح خداوند است اتفاق مثبت رخ می دهد و اگر نیست، اتفاقی رخ نمی دهد. به یاد داشته باشید: خدا هرگز اجازه نمی دهد که هر روز به نام خدای غیر واقعی، معجزات متعدد به ظهور برسد. مسیح فرمود:"اگر کسی به راستی بخواهد مطابق خواست خدا زندگی کند، پی خواهد برد که آنچه من می گویم، از خداست" (یوحنا فصل هفتم آیه هفدهم). 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۵, جمعه


آیا روایت های متی و مرقس با روایت لوقا مبنی بر توبه یکی از دزدان بر صلیب، متضاد است؟

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

طبق روایت اناجیل متی، مرقس و لوقا، دو دزد را در دو طرف صلیب مسیح، مصلوب کردند. متی و مرقس گزارش داده اند که دو دزد به مسیح دشنام می دادند، در حالی که لوقا به توبه یکی از دزدها اشاره می کند. آیا روایات اناجیل متناقض نیست؟
برای بررسی این سئوال، به نکات زیر توجه کنید:
یک. عیسی انجیلی ننوشت. انجیل ها را دیگران نوشتند. این واقعیت که انجیل ها را عیسی ننوشت، حائز کمال اهمیت است. اگر او چیزی نوشته بود، به احتمال زیاد اثری به وجود می آمد که کم تر شبیه به انجیل ها و بیشتر شبیه کتاب های نبوتی عهد عتیق بود، نظیر کتاب های اشعیاء و ارمیاء. بنابراین، انجیل ها کتاب هایی نیستند که به دست عیسی نوشته شده باشند، بلکه درباره او نوشته شده اند که در عین حال، شامل مجموعه گسترده ای از تعالیم او نیز می گردند.
دو. مخالفان کتاب مقدس این ادعا را مطرح کرده اند که متن چهار انجیل دارای تناقضات فراوان است. در پاسخ باید گفت که منظور ایشان از تناقض چیست؟ آیا یک انجیل می گوید مسیح مصلوب شد و انجیل دیگر انکار و تکذیب می کند. آیا یک انجیل می گوید که مسیح از بعد از مرگ زنده شد و انجیل دیگر این نکته را رد می کند. آیا یک انجیل می گوید مسیح در اورشلیم مصلوب شد و انجیل دیگر شهر دیگری را برای مصلوب شدن مسیح معرفی می کند؟ آیا در یک انجیل می خوانیم که مسیح فرمان محبت را صادر می کند اما در انجیل دیگر دستور می دهد با شورش و جنگ مسلحانه، قلمرو مسیحیت را گسترش دهید؟
در واقع خود منتقدان هم به سئوالات مذکور، پاسخ منفی می دهند. حتی منتقدین با این دلیل که تناقض در تعالیم، جغرافیا و زمان وقایع و نوع واقعه وجود ندارد، کاملا موافق هستند. تنها اشاره آن ها به برخی از روایت هایی است که مثلا در یک انجیل ذکر شده که دو نفر هم زمان شفا یافتند، در حالی که در انجیل دیگر می خوانیم در آن واقعه یک نفر شفا یافت. باید در نظر داشت که اناجیل در همان روز واقعه نوشته نشدند، بلکه بیست یا سی سال بعد از صعود مسیح نگارش اناجیل انجام شد. بنابراین، حافظه یک نویسنده دو نفر را به خاطر داشته و نویسنده دیگر فقط یک نفر را به یاد می آورده است. اما در همان واقعه، تضاد جغرافیایی و تعلیمی وجود ندارد. آنچه مسلم است مخالفان کتاب مقدس با طرح چنین سئوالاتی، در واقع چشمان خود را بر حقیقت نجاتبخش پیام خدا می بندند.

سه. خدا به جای کنار گذاشتن شخصیت نویسندگان کتاب مقدس، به آن ها تعلیم می داد، آن ها را از تجربیات روحانی عبور می داد تا ایمان آن ها را بنا کند. خدا به آن ها بصیرت و شناخت مافوق طبیعی عطا می کرد. به عبارت دیگر، خدا از آن ها به عنوان ماشین صرف استفاده نمی کرد. سهم و نقش آن ها تنها انتقال کلامی که خدا در ذهن آن ها می گذاشت و یا به آن ها می گفت، نبود. البته در اغلب مواقع آن ها کلمات را واقعا آن طور که از خدا می شنیدند، ثبت می کردند. اما در ضمن این موضوع روشن است که خدا از گنجینه لغات، سبک و تجربیات خود نویسندگان در انتقال و بیان واقعیات مورد استفاده قرار می داد. تناقض در تعلیم، مکان وقوع و تعلیم وجود ندارد. یک نویسنده صرفا به گزارش اتفاق بسنده کرده و دیگری جزئیات را افزوده. اگر جزئیات بر خلاف آن واقعه، تعلیم و مکان جغرافیایی بود، آن را تناقض می نامیدیم. مثلا اگر می خواندیم که "مسیح از قایق پیاده شد و قدم به ساحل اورشلیم گذاشت، جایی که محل تولد او بود" فورا درمی یافتیم که اشتباهات جغرافیایی در متن وجود دارد. بدون تردید، شاگردان مسیح و یهودیان نیز در همان قرن اول میلادی از این آیه انتقاد می کردند و انجیل مشکوک و جعلی معرفی می گردید. مرقس به تولد مسیح اشاره نکرده، در حالی که متی تولد مسیح تشریح کرده است. لوقا جزئیات بیشتری را در مورد تولد مسیح ارائه داده. اگر چهار انجیل وقایع و تعالیم مربوط به زندگی مسیح دقیقا تکرار و کپی می کردند، چه نیازی به سه انجیل دیگر بود؟

چهار. متی، مرقس و لوقا در محل اعدام مسیح حضور نداشتند، بلکه گزارش ها را از طریق یوحنا، مریم (مادر عیسی) و احتمالا جمعی از زنانی که از پیروان مسیح بودند و در تپه جلجتا شاهد عینی بوده اند، به دست آورده اند. این شاهدان بیست یا سی سال بعد از مصلوب شدن مسیح، آنچه را به یاد می آوردند به لوقا و متی گفته اند. مرقس با کمک پطرس و احتمالا برخی از شاهدان عینی، انجیل را نوشت. پطرس هم آنچه را به یاد داشت به مرقس منتقل کرد.

پنج.اگر دروغ یا تحریف واقعیت توسط یکی از اناجیل ارائه می شد، بدون تردید شاهدان عینی که تا آن زمان هم چنان در قید حیات بوده اند، به شدت اعتراض می کردند و مطالعه آن انجیل ممنوع می گردید. همه شاگردان مسیح با شکنجه روبرو شدند و همگی جز یوحنای رسول، در راه تعالیم و اعتقادات خود به شهادت رسیدند. افراد به خاطر آنچه می دانند درست است جان فدا می کنند، حتی اگر آن عملا نادرست باشد، اما نه در راه چیزی که خودشان هم می دانند دروغ است.

شش. نکته دیگر این که اگر کتاب مقدس (عهد جدید و عهد عتیق) کلام خداست، بنابراین خداوند برای آن غیرت دارد و از آن دفاع می کند. خداوند، ضعیف، ناتوان، محدود و کوچک نیست که نتواند از کتابش حمایت کند. باید این سئوال را مطرح کرد که آیا خدا اجازه می دهد کتابش توسط انسان تحریف شود؟ نظریه تحریف، غیرت و قدرت مطلق خدا را زیر سئوال می برد و خداوند را در حمایت از کتابش ضعیف و ناتوان معرفی می کند. بعضی می گویند که وقتی خدا پیامبر جدیدی می فرستاده، کتاب های مقدس قبل از او منسوخ و باطل می شده اند و خدا دیگر توجهی به آن کتاب ها نداشته و اجازه داده که تحریف شوند. در پاسخ باید گفت که تاریخ نشان داده، هر پیامبر جدیدی که ظهور کرده، بدون استثنا رسالت خود را بر پایه کتاب های آسمانی قبلی استوار کرده است. یعنی نه فقط به آن ها استناد و اشاره کرده، بلکه آن ها را مورد تایید قرار داده و رسالت خود را دنباله رسالت آن انبیا دانسته است. پس اگر پس از ظهور یک پیامبر جدید، قرار باشد کتاب های قبلی تحریف و باطل شوند، چه کسی می تواند ادعای این پیامبر جدید را به محک آزمایش بزند و آن را با کتاب های قبلی مقایسه کند؟ اگر هر کتاب دینی با ظهور پیامبری جدید از میان رفته باشد، در مقابل وجود ده ها هزار نسخه خطی قدیمی از عهد عتیق و عهد جدید، چه باید گفت؟ نسخه هایی که ثابت می کنند این کتاب ها تحریف نشده اند. این نسخه ها ثابت کرده اند که خداوند از کلامش حمایت کرده است.

هفت. هر چهار انجیل تایید می کنند که دو نفر با مسیح مصلوب شده اند. اناجیل تاکید می کنند که آن دو نفر دزد بوده اند. طبق روایات اناجیل، آن دو به همراه مسیح در تپه جلجتا مصلوب گردیدند. بنابراین، از نقطه نظر جغرافیایی و زمان وقوع واقعه اعدام، تضادی مشاهده نمی شود.

هشت. طبق روایت های متی و مرقس، دو دزد به مسیح دشنام می دادند. علت نارضایتی آن دو چه بود؟ مخالفان مسیح به او می خندیدند و مسخره کنان می گفتند:"برای دیگران معجزات زیادی انجام داد، اگر واقعا مسیح و برگزیده خداست، خود را نجات دهد".
دو دزد نیز درباره معجزات مسیح آگاهی داشتند. آن ها انتظار داشتند تا مسیح توسط معجزه آن ها را از این وضعیت نجات دهد. اما بر خلاف تصورشان، مسیح هیچ کاری انجام نداد. بنابراین، به شدت سرخورده، نومید و عصبانی شدند و با مخالفان هم صدا شده، به مسیح دشنام دادند.

نه. لوقا گفتگوی کوتاه میان دو دزد و مسیح را به نقل از شاهدان عینی گزارش کرده است. این نقل قول بعد از بخشیدن دشمنان توسط مسیح انجام گرفته است. واکنش منطقی و صحیح مسیح در قبال دشمنان و زجر و شکنجه صلیب، یکی از دزدها را بعد از ساعت ها به خود آورد. به عبارت دیگر، آن دزد می توانست به دشنام دادن مسیح و سربازان و مقامات دینی و سیاسی ادامه دهد و یا واکنشی مشابه مسیح داشته باشد. او گزینه دوم را انتخاب کرد. عیسی حتی در رنج و درد نیز به این جنایتکار که تصمیم داشت به او ایمان بیاورد، ترحم نشان داد. نکته جالب این که نه فقط آن دزد، بلکه افسر رومی که مامور اجرای حکم بود، اعتراف کرد که مسیح حقیقتا بی گناه بود (لوقا فصل بیست و سوم آیه چهل و هفتم). بعدها پولس نیز که از دشمنان مسیح و مسیحیت بود، بعد از ملاقات با مسیح، متحول شد. ما نیز زمانی در جرگه مخالفان، ناباوران و شکاکان بودیم، پس از روبرو شدن با مسیح، دگرگون شدیم.

ده. روایت های اناجیل نه فقط متضاد نیستند، بلکه یکدیگر را تکمیل می کنند. مخالفان این سئوال را از خود بپرسند:"چرا بعد از هر حادثه ای، پلیس از شاهدان عینی سئوالاتی را می پرسد؟" پلیس با جمع آوری اطلاعات از شاهدان، جزئیات را تکمیل می کند تا بتواند علت وقوع حادثه را جویا شود. اگر یک شاهد صادقانه اطلاعات کم تر و شاهد دیگر نیز با صداقت، اطلاعات بیشتر در اختیار پلیس قرار داد، آیا داده های دو شاهد را باید تناقض نامید؟

یازده. هر دو دزد ساعت ها بر روی صلیب آویزان بودند. بنابراین، آن ها با مشاهده واکنش مسیح و سخنان او، وقت کافی داشتند تا در مورد توبه و بازگشت به خدا تصمیم بگیرند. یکی از دزدها به خود آمد و زندگی خود را قبل از مرگ به خدا سپرد. 

انجیل متی می گوید: فقط یک فرشته انجیل یوحنا ادعا می کند: دو فرشته کدام گزارش صحیح است؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
در انجیل متی فصل بیست و هشتم آیه پنجم اشاره شده که بعد از رستاخیز مسیح، در داخل قبر "فرشته" حضور داشت، در حالی که انجیل یوحنا می گوید که دو فرشته در آن جا بودند (یوحنا فصل بیستم آیه دوازدهم).
اگر متن انجیل متی را با دقت بخوانیم، متی نمی گوید که "فقط" یک فرشته حضور داشت. در واقع مخالفان مسیحیت واژه "فقط" را اضافه کرده اند و در ادعاهای خود برای گمراه کردن مخاطبان به کار می برند، در حالی که واژه "فقط" در متن انجیل متی وجود ندارد. بنابراین، مشکل مربوط به متن کتاب مقدس نیست، بلکه مخالفان یک واژه را اضافه کرده اند.
توجه متی احتمالا بر سخنان یک فرشته متمرکز بوده است، اما یوحنا بر تعداد فرشتگان تاکید می کند که توسط "مریم مجدلیه" مشاهده شد.
در انجیل متی، زنان به سخنان فرشته گوش می دهند، در حالی که یوحنا وارد جزئیات بیشتر شده و توضیح می دهد که بعد از ترک محل توسط زنان، مریم مجدلیه به سر قبر برگشت. او خم شد و داخل قبر را نگاه کرد. دو فرشته را دید که در جایی نشسته بودند که قبلا جسد عیسی گذاشته شده بود (انجیل یوحنا فصل بیستم ایات دهم تا سیزدهم).
در انجیل متی "فرشته نشسته بر سنگی" بود که از جلوی در غلطانیده بود و عملا ساعت قبل از حضور پطرس را نشان می دهد، در یوحنا دو فرشته را در ساعت متفاوتی بعد از حضور پطرس می بینیم و نه بر سنگ جلوی در قبر، بلکه در درون قبر، منطقی هست اگر متفاوت باشد.
نمایی از داخل قبری که جسد مسیح در آن گذاشته شده بود.

۱۳۹۳ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

اگر ایمان داشته باشید، خدا درهایش را به روی شما خواهد گشود

زندگی هدفمند
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

زن و شوهری می خواستند پسرشان را در یک مدرسه خصوصی خاص ثبت نام کنند. اما سال روز تولد او چهار روز پس از مهلت ثبت نام بود. طبق قانون آن مدرسه، لازم بود یک سال صبر کنند. زن و شوهر معتقد بودند که برای فرزندشان بهتر خواهد بود اگر مدرسه را با هم سن و سال های خود شروع کند. پس به مدرسه تلفن کردند تا ببینند که استثنایی قائل می شوند.
مسئول ثبت نام به آن ها گفت:"اصلا، ابدا! متاسفم. این خلاف مقررات است و ما هرگز استثنایی قائل نمی شویم. فرزند شما باید یک سال منتظر بماند". زن و شوهر آرام ماندند و واکنش منفی نشان ندادند. یقه مسئول ثبت نام را نچسبیدند و سعی نکردند اوضاع را پیچیده کنند. آن ها می دانستند که لطف خدا با آن ها است. پس مودبانه گفتند:"باشد. اما ما می خواهیم با رئیس شما صحبت کنیم".
مسئول ثبت نام، آن ها را به معاون مدیر مدرسه ارجاع داد. اما معاون هم همان پاسخ را داد:"نمی توانیم قوانین را زیرپا بگذاریم. شما باید یک سال صبر کنید". مرد گفت:"بسیار خب، اما ما می خواهیم با رئیس شما صحبت کنیم". عاقبت آن ها با مدیر مدرسه ملاقات کردند. اما او نیز همین پاسخ را داد:"قانون، قانون است. متاسفم. ما نمی توانیم آن را تغییر بدهیم. شما باید صبر کنید".
زن و مرد گفتند:"بسیار خب، اما ما می خواهیم با رئیس شما ملاقات کنیم". مدیر مدرسه گفت:"من به رئیس گزارش می دهم و جلسه ای برای شما ترتیب می دهم". این زوج با رئیس مدرسه ملاقات کردند و موقعیت را توضیح دادند. مرد هیچ نظری نداد. او نه گفت بله و نه گفت نه. فقط گوش داد. سپس گفت:"خبرتان می کنم". این زوج جلسه را ترک کردند، در حالی که به لطف خدا ایمان داشتند. آن ها انتظار داشتند خبر خوبی بشنوند. دو روز بعد از آن جلسه، مسئول ثبت نام مدرسه به زن و شوهر تلفن کرد. او چنین گفت:"در پلنزده سالی که من این جا کار می کنم، هرگز چنین کاری انجام ندادیم. ما حتی نمی دانیم که چرا الان داریم این کار را می کنیم، ولی تصمیم گرفته ایم که به فرزند شما اجازه دهیم که در مدرسه ثبت نام شود".
دوست عزیز، این لطف خداست. مسئولان مدرسه شاید ندانند که چرا این کار را می کنند، اما ما می دانیم. این به خاطر لطف خداست. مهم نیست اوضاع و احوال در زندگی شما چگونه به نظر می رسد و مردم چه می گویند. از دیدگاه مردم و کارشناسان، آنچه درصدد انجامش هستید، امکان پذیر نیست. اما اگر ثابت قدم باشید و نگرش ایمان به خدا را حفظ کنید و دائما لطف خدا را اقرار کنید، خواهید دید که خدا درهایش را به روی شما خواهد گشود و اوضاع و احوال به نفع شما تغییر خواهد کرد.
اگر بخواهیم که بیشتر لطف خدا را تجربه کنیم، باید در حالی که بیشتر "خواهان لطف الهی" هستیم، زندگی کنیم. خواهان لطف الهی بودن به سادگی به این معنا است که ما انتظار کمک خاص خداوند را داریم و ایمان داریم که خدا ی خواهد به ما کمک کند.
یک کارمند جوان از کشیش خواست که همراه او برای مصاحبه شغلی که به او شانسی برای پیشرفت چشمگیر در شغلش می داد، دعا کند. پیرمرد محترمی استعفا داده و در یک شرکت بزرگ جایی برای ارتقاء شغلی باز شده بود. تعداد بی شماری از مدیران فروش از سراسر دنیا برای مصاحبه آمده بودند. اغلب آن ها تجربیات بیشتر از کارمند جوان داشتند و بسیار با صلاحیت تر بودند. دست کم سابقه کارشان روی کاغذ بسیار بهتر از او به نظر می رسید.
بعد از دعا، کشیش به کارمند جوان گفت:"تو باید هر روز که از خواب بیدار می شوی، لطف الهی را در مورد خودت اقرار کنی. مهم نیست موقعیت چطور به نظر می آید. فقط اقرار کن که لطف خداوند با توست. تو لطف خدا را داری. در طول روز به خودت یادآوری کن و از خداوند به خاطر این لطف و فیض او سپاسگزار باش".
چند روز بعد کارمند با کشیش ملاقات کرد. جوان از فرط شادی می درخشید. او گفت:"وقتی مقابل هیات مدیره نشستم، آن ها به معنای واقعی سخت در فکر بودند. آن ها گفتند که ما نمی دانیم چرا داریم تو را استخدام می کنیم. تو آن قدرها با صلاحیت نیستی. آن قدرها هم با تجربه نیستی. بهترین سابقه هم نداری. اما چیزی در مورد تو وجود دارد که ما دوستش داریم. نمی دانیم آن چیست. اما چیزی در مورد تو وجود دارد که باعث می شود تو را بر دیگران ترجیح دهیم".
این همان لطف خداست. شما را تشویق می کنم که هر روز صبح، پیش از ترک خانه، چیزی مثل این بگویید:"خدایا متشکرم که لطفت شامل حال من می شود. لطف تو درهای فرصت را باز می کند. لطف تو سبب می شود که مردم بخواهند به من کمک کنند". سپس با اطمینان بیرون بروید و انتظار وقوع چیزهای خوب را داشته باشید. بدانید که شما صاحب امتیازی هستید. چیز خاصی درباره شما وجود دارد. شما لطف خدا را با خود دارید.