۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

ابراهیم و ایجاد ملتی خداپرست‌

      پس برای آنکه خمیرمایۀ یکتاپرستی و خداترسی خمیر بشریت را مُخَمَّر سازد، خدا بر آن شد تا ملتی به‌وجود آورد تا امانت‌دارِ احکام او باشد و نیز مروج آن‌. خدا مردی را برگزید به‌نام ابراهیم تا از او چنین ملتی را به‌وجود آورد. از طریق این ملت بود که خدا می‌خواست یکتاپرستی را برای نخستین بار به‌صورت یک عنصر ملی در آورد.
             بدینسان‌، در حدود چهار هزار سال پیش‌، در شهر "اور" در سرزمین کلده در فاصله‌ای نه چندان دورتر از خلیج فارس‌، در سرزمینی که امروز عراق نامیده می‌شود، خدا خود را بر ابراهیم مکشوف ساخت‌. او در آن مهد بت‌پرستی و موهوم‌پرستی‌، بر خلاف مردم روزگار خود، شروع به پرستیدن خدایی کرد که نه دیدنی بود و نه تمثالی داشت‌. خدا او را فراخواند تا به سرزمینی دیگر کوچ کند، یعنی به سرزمین کنعان‌. این سرزمین تا قرنها بعد از او، برای نسلش سرزمین «موعود» به‌شمار می‌رفت‌. اما هنوز راهی طولانی لازم بود تا نسل ابراهیم تکثیر شود و تبدیل به ملتی بزرگ گردد. از میان فرزندان ابراهیم‌، دو پسر او برای تاریخ اهمیت زیادی دارند:‌ اسماعیل و اسحاق. طبق تورات‌، اسماعیل از هاجر به‌دنیا آمد، که کنیز سارا، همسر ابراهیم بود؛ اسحاق از سارا به‌دنیا آمد، آن هم وقتی که او و ابراهیم هر دو بسیار سالخورده بودند. از اینرو، اسحاق فرزندِ «موعود» خوانده می‌شد. خدا به ابراهیم وعده داد که آن ملت را از نسل اسحاق پدید خواهد آورد. اما خدا اسماعیل را نیز برکت داد و از او ملت بزرگی به‌وجود آورد.
 آرمان رشدی

نخستین انبیا:‌ نوح و ابراهیم و …

نوح‌
           پس از آنکه نسل بشر از دو انسان نخستین‌، آدم و حوا، تکثیر یافت‌، گناه و نافرمانی از خدا چنان فساد و انحطاطی در وجود آدمی پدید آورد که خدا بر آن شد تا آن نسل را از میان برده‌، نسلی جدید به‌وجود آورد. نوح به‌اتفاق همسرش‌، سه پسر و همسرانشان‌، تنها انسانهایی بودند که طبق مشیت الهی‌، از این مهلکه جان به‌در بردند. از این خانواده‌، زندگی بشر آغازی نوین یافت‌. اما هنوز راهی طولانی در پیش بود تا این بشر به آن کمالی که مطلوب خداست‌، برسد.
             نسل نوح خیلی زود به دام بت‌پرستی‌، موهوم‌پرستی‌، و شیطان‌پرستی افتاد، طوری که گویی هیچگاه پرستش خدای یگانه مرسوم نبود. بدتر از همه اینکه پرستش «خدایان و الهه‌ها» همواره همراه بود با خرافات و جنایت و فحشا، کمااینکه می‌دانیم در این مذاهب‌، قربانی انسانها برای فرونشاندن خشم خدایان بوالهوس‌، یا روسپیگری برای طلب باروری و حاصلخیزی از آنان‌، امری متداول بوده است‌؛ و هنوز هم در عصر «پست‌مدرنیزم‌» در برخی کشورها هست‌!
 آرمان رشدی

عیسی و ماجرای انبیا

براستی عیسی که بود؟ اگر از مسیحیان سؤال کنید، می‌گویند که او مسیحای موعود و پسر خدا بود. سایرین ممکن است بگویند که او پیامبری بزرگ بود یا معلم برجستۀ اخلاق، مروج مهر و محبت میان آدمیان‌، معجزه‌گری بزرگ‌، و نظایر آن‌.
             اما کدامیک از اینها درست است‌؟ یوحنای رسول‌، نویسندۀ چهارمین انجیل‌، سبب نگارش انجیلش را توضیح داده‌، می‌فرماید:‌ «اینقدر نوشته شد تا ایمان آورید که عیسی‌، مسیح و پسر خدا است‌، و تا ایمان آورده‌، به اسم او حیات یابید» (انجیل یوحنا ۲۰:‌‌31).
             اما فوراً این سؤال پیش می‌آید که چرا عیسی را مسیح می‌خوانند؟ مگر «مسیح‌» نام خانوادگی او نبود؟ اگر نبود، پس مفهوم آن چیست‌؟ به‌علاوه‌، چرا مسیحیان عیسی را پسر خدا می‌دانند؟ مگر او چیزی جز یک پیامبر بود؟ اینها همه چه معنا و مفهومی دارد؟
             برای پاسخ به این سؤالات باید دوربین فیلم‌برداری خود را به گذشته ببریم‌. عیسی در خلأ و در عالم ماورا نزیست‌. او در زمانی معین و در مکانی مشخص و در میان قومی خاص زندگی کرد. رسالت او در وهلۀ نخست در چارچوب زمانی و مکانی خاص خودش و در میان قومی که بدان تعلق داشت‌، معنی و مفهوم می‌یابد. ما باید این چارچوب زمانی و مکانی خاص را درک کنیم تا بدانیم عیسی که بود و چرا او را مسیحای موعود خواندند و پسر خدایش نامیدند.
             لذا در بخش نخست نگاهی خواهیم انداخت به ماجرای انبیا تا رابطۀ عیسی و انبیا را درک کنیم و به جایگاه او در میان ایشان پی ببریم‌. در این بخش‌، بخصوص خواهیم دید که یهودیان طبق پیشگوییهای انبیای خود، برای «مسیحای موعود» چه مقامی قائل بودند و انتظار داشتند او با ظهور خود چه کاری انجام دهد. سپس زندگی و تعالیم عیسی را به‌گونه‌ای کلی در چارچوب زمانی و مکانی خودش بررسی خواهیم کرد و خواهیم دید که او چگونه پیشگوییهای انبیای یهود را موبه‌مو تحقق بخشید و به همین سبب‌، بسیاری از یهودیان باور کردند که او همان مسیح موعود، و در نتیجه‌، پسر خداست‌. و سرانجام در بخش سوم‌، جایگاه او را از نقطه نظر الهی بررسی خواهیم کرد تا به هویت واقعی او در پس پردۀ این عالم پی ببریم‌.
 آرمان رشدی

۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

غیر مسیحیان می پرسند: "چگونه بدانم که مسیحیت بهترین دین است؟

Christian Apologetics دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

آنچه مسلم است الهیات ادیان با یکدیگر متفاوت و متضاد می باشند. یک مسلمان هرگز به درگاه اهورامزدا دعا نمی کند و پیرو دین زرتشت اصول اعتقادات آئین هندو را نمی پذیرد. این در حالی است که همه ادیان و مکاتب، ادعا می کنند که بهترین گزینه هستند. پس چگونه می توان بهترین دین را انتخاب کرد؟
در ابتدا باید بدانیم نوع اعتقادات را شخص باید انتخاب کند. فرض کنید اگر فردی به جای تولد در خانواده زرتشتی، در خانواده بودایی متولد می گردید، بدون تردید او برای آئین بودا، تعصب و غیرت نشان می داد. دیدگاه او این بود که آئین بودا کامل ترین و بهترین راه و روش در جهان است. بنابراین، اگر چنین اظهار نظر کنیم که از آن جا که اجداد و والدین من این آئین و روش را داشتند، من هم باید پیرو آن باشم، این انتخابی بر مبنای گزینش نسل های قبل است و انتخابی فکورانه نیست.
اما در مورد مسیحیت چه باید گفت؟ در ابتدا باید خاطر نشان کرد که مسیحیت، مذهب نیست. به یاد بیاورید که آدم و حوا، دین نداشتند. ارتباط آن ها با خداوند کاملا مستقیم بود. آن ها با خالق خود دوست و صمیمی بودند. مسیح نیامد تا دین جدیدی را معرفی کند. او به جهان آمد تا انسان ها همان رابطه ایده ال والدین اولیه خود را با خدا داشته باشند.
ادیان دیگربه اصول اعتقادات و انجام مراسم مذهبی محدود هستند. در حالی که مسیحیت، "تجربه روحانی" را ارائه می دهد. تجربیاتی مانند آزادی از قلمرو گناه، تغییر و تحول عمیق در شخصیت و دریافت کمک الهی برای انجام دستورات خداوند. مثلا یک دزد، فاحشه، یا فرد غیر قابل تحمل به اشخاص مفید و مثبت تبدیل می شوند. وقتی درباره این "تجربه روحانی" با ادیان دیگر سخن می گوییم، آن را باور نمی کنند. دلیل اصلی آن، نبود تجربه مذکور در آن ادیان است. در ادیان دیگر شخص با تلاش و توانایی خود باید بکوشد تا رضایت خدا را جلب کند، در حالی که در مسیحیت، خداوند عامل اصلی نجات از گناه است. اوست که شخصیت منفی را به مثبت تبدیل می کند و توانایی انجام دستورات الهی را به شخص نجات یافته، عطا می فرماید. مثلا انتقام گرفتن بسیار آسان است، اما بخشیدن دشمنان نیاز به کمک خداوند دارد. قدرت مافوق طبیعی خداوند این امکان را به ایماندار می دهد تا دشمن خود را ببخشد و به او محبت کند.
وجود تجربیات روحانی، صحت کلام خدا را تایید می کند و در نتیجه، ایماندار مسیحی هرگز به ورطه شک و تردید نمی لغزد که آیا خدا وجود دارد؟ آیا کتاب مقدس حقیقت را بیان می کند؟ او با خدا دوست و صمیمی است و معجزات الهی را در زندگی اش مشاهده کرده است. او هم چنین ایمان دارد که مسیح، خداوند است. او هرگاه به نام عیسی مسیح خداوند دعا می کند، پاسخ خود را دریافت می کند و شاهد تغییر و تحول عمیق روحانی در زندگی اش می شود. اگر عیسی خداوند نبود، هرگز اتفاقی رخ نمی داد. بنابراین، تفاوت ایماندار مسیحی با پیروان مذاهب دیگر در داشتن تجربیات غنی روحانی است.
دلیل دیگر، اطمینان از نجات و زیستن با خدا در ابدیت است. خداوند نام آن شخص نجات یافته را در دفتر حیات ثبت نموده و او عضو خانواده الهی است. در حالی که اگر از پیروان ادیان دیگر بپرسید که مطمئن هستید که بعد از مرگ نزد خدا می روید؟ با شک و تردید پاسخ می دهند و معمولا جواب آن ها این است:"اگر مورد لطف و عنایت خدا قرار بگیرم، شاید من را بپذیرد". اما ایماندار مسیحی، اعتقاد راسخ دارد که وقتی این جهان را ترک کند، مسیح را مقابل خود می بیند.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

چرا الیشع نبی خود را کنترل نکرد و باعث مرگ 42 بچه شد؟ (دوم پادشاهان فصل دوم آیات بیست و سوم و بیست و چهارم)

Christian Apologetics دفاعیات مسیحی
11/02/2013
یازدهم آبان 1392

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

الیشع از اریحا عازم بیت ئیل شد. در بین راه عده ای نوجوان از شهری بیرون آمدند و او را به باد مسخره گرفتند. آن ها به الیشع گفتند:"ای کچل از این جا برو". الیشع به نام خداوند آن ها را نفرین کرد. آن گاه دو خرس از جنگل بیرون آمدند و چهل و دو نفر از آنان را دریدند.
وقتی متن را با دقت نمی خوانیم، تصور می کنیم سن تقریبی نوجوانانی که الیشع را مسخره می کردند، بین دوازده تا پانزده سال بوده است. اما با مطالعه دقیق متن درمی یابیم که به نظر نمی رسد این نوجونان، کم سن بوده اند. واژه ای که در زبان عبری برای نوجوانان به کار رفته، نشان می دهد که سن آن ها بیشتر است. نوجوانان کم سن از شهرهای حصاردار خارج نمی شدند و اوقات خود رادر کوهستان های ناامن نمی گذراندند. از طرفی، این عده در حال ولگردی و پرسه زدن بودند. دور از واقعیت نیست که آن ها را ارازل و اوباش بنامیم.
درست است که الیشع، نبی خدا بود اما زندگی او خالی از خطر نبود. این گروه ارازل و اوباش نه فقط الیشع را مسخره می کرد، بلکه احتمالا قصد سرقت و اعمال خشونت نیز داشتند. این گروه بزهکار اهل بیت ئیل بودند. جایی که مرکز بت پرستی در حکومت شمالی بود (بعد از مرگ سلیمان، اسرائیل به دو بخش تقسیم شد: حکومت شمالی اسرائیل نام داشت و حکومت جنوبی یهودا نامیده می شد). آن ها می دانستند که الیشع از مذهب و بت های آن ها بیزار است و علیه بی بند و باری موعظه کرده است.
اگر والدین اوباش یا رهبران شهر شاهد توهین و مخالفت ایلیا نبی به بت ها بودند، رفتار دسته تبهکاران قابل توجیه می نمود، زیرا می دانستند که او شاگرد ایلیا بود. بنابراین، به قصد انتقام و گوشمالی به الیشع نزدیک می شدند.
هیچکس در آن اطراف نبود که از الیشع حمایت و پشتیبانی کند، جز خدا. الیشع تصمیم گرفت با کمک خدا به اوباش درسی بدهد و نشان دهد که خدای او بر خلاف بت های آن ها، زنده و حقیقی است. هنگامی که الیشع آنان را نفرین کرد، ناگهان دو خرس به میان اوباش آمدند. الیشع دستور نداد که خرس ها بیایند، بلکه خرس ها را خدا برای مجازات دسته تبهکاران فرستاد. بازماندگان این حادثه، درس مهمی از این واقعه فرا گرفتند و دانستند که خدای الیشع واقعا وجود دارد.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "دفاعیات مسیحی" محفوظ است. درج کامل مقالات "دفاعیات مسیحی" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

۱۳۹۲ آبان ۱۰, جمعه

قربانیان افراد شرور، دچار رنج و مصیبت می شوند. چرا خداوند ساکت است؟ چرا کاری نمی کند؟ چرا اجازه می دهد آن ها به کشتار خود ادامه دهند و مردم را بی رحمانه نابود کنند؟ (بخش چهارم)

تفسیر کتاب مقدس 
10/29/2013
هفتم آبان 1392
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

بررسی کتاب حبقوق نبی

آیا بخش های ناخوشایند عهد عتیق را راجع به داوری خدا و محکومیت باید مطالعه کنیم؟

وقتی کلمه نبوت را می شنویم، معمولا پیشگویی در ذهن ما تداعی می شود. پیش بینی آینده، نقش و اهمیت برجسته ای در نبوت کتاب مقدس دارد، ولی این آینده همیشه دورنمای خوشایندی ندارد. بنابراین، هنگام مطالعه کتاب مقدس وسوسه می شویم که از قسمت های ناخوشایند عهد عتیق که مربوط به داوری خدا و محکومیت است، سرسری بگذریم و توجه خود را به بخش های امیدوارکننده معطوف کنیم. در نتیجه، مطالعه کتاب مقدس تنها به چند مزمور معروف و متن های آرام بخش اناجیل محدود می شود. در حالی که باید توجه داشته باشیم که خدا نسبت به گناه خشمگین است. اگر سعی کنیم خدا را از خشم غضب تهی نشان دهیم، یعنی منکر بیزاری عادلانه و تنفر خدا از گناه و شیطان شویم، در واقع او را در تصورات خود در حد خدایی مهربان و خنثی تنزل داده ایم.
بیشتر متن فصل دوم حبقوق شامل چند وای است که هشدار در مورد مصائب قریب الوقوعی است که برای گناکاران تعیین شده است. "وای" بیانگر شرایط رقت بار کسانی است که به زودی توسط مصیبت و سختی نابود می شوند. خواه از وقوع آن آگاه باشند، خواه نباشند. آخرین بخش کتاب مقدس یعنی کتاب مکاشفه پر از "وای" است. عیسی نیز از این کلمه استفاده کرده است. متی فصل 23 شباهت بسیاری با فصل دوم کتاب حبقوق دارد. این متن از انجیل شامل یک سلسله "وای" است که عیسی خطاب به رهبران مذهبی زمان خود بر زبان آورد:"وای بر شما ای کاتبان و فریسیان ریاکار". این داوری وحشتناک بارها در مورد تکبر و نابینایی روحانی رهبران اسرائیل بیان شده است. بیان چنین کلامی از زبان عیسی مسیح بایستی هر شخص را عمیقا به تفکر وادارد. واقعیت داوری چه در این دنیا و چه در دنیای آینده (ابدیت)، چیزی نیست که نادیده گرفته شود. خداوند نیز در کتاب حبقوق به همین اندازه رک و بی پرده سخن می گوید. او مجازات الهی بر شریران را در پنج وای اعلام می کند:
وای اول (علیه تهاجم) فصل دوم آیات شش تا هشت
وای دوم (علیه کسب پول از راه های نامشروع) فصل دوم آیات نه تا یازده
وای سوم (علیه خشونت) فصل دوم آیات دوازده تا چهارده
وای چهارم (علیه اعمال غیر انسانی) فصل دوم آیات پانزده تا هفده
وای پنجم (علیه بت پرستی) فصل دوم آیات هجده تا بیست
فهرست "وای"ها در فصل دوم حبقوق، قبل از هر چیز خطاب به بابلی ها است. بخشی از داوری خدا شامل بابلی ها است. اما خدا، حبقوق را مطمئن می سازد که تمام گناهان مجازات خواهند شد و هیچکس هر اندازه قدرتمند باشد، از اجرای عدالت معاف نخواهد بود:"خدا خشم و غضب خود را بر تمام اشخاص گناهکار و نادرست که از حقیقت گریزانند، نازل می کند"(رومیان فصل اول آیه هشتم). بنابراین، قبل از این که از موضوع داوری خدا، سرسری بگذریم و به سایر قسمت های دلخواه خود در کتاب مقدس بپردازیم، شاید برای ما بهتر باشد اندکی عمیق تر نگاه کنیم. چه خوب است که هم صدا با پطرس شده و از خدا بپرسیم:"خداوندا، آیا این را فقط برای ما می گویی یا برای همه؟"(لوقا فصل دوازدهم آیه 41)

در فصل دوم آیه پنجم دو استعاره موجود است:
یک. شراب: "به درستی که شراب فریبنده است و مرد مغرور را آرامی نمی پذیرد". بابلی ها شراب و مصرف شراب را خوب می شناختند. شراب جذاب و فریبنده است و شخص را به دام می اندازد. شراب مانع می شود تا فرد احساس خطر کند. این همان احساس بی تفاوتی نسبت به وجود خطر است که از حرص و طمع نیز ناشی می شود. سقوط امپراطوری بابل، نتیجه غرور و تکبر بود ( در بسیاری از کتاب مقدس های انگلیسی که از زبان های یونانی/سریانی و نسخه های غار قمران ترجمه شده اند، واژه "ثروت" به جای "شراب" به کار رفته است).
دو. مرگ: " آن ها (بابلی ها) با حرص و ولع، مانند مرگ، قوم ها را یکی پس از دیگری به کام خود می کشند و اسیر می سازند و هرگز سیر نمی شوند". این آیه به عادت بابلی ها که سیری ناپذیر بود، اشاره دارد. آن ها با تسخیر ممالک و غارت اموال، مردم را از هر فرهنگ و نژاد به اسارت می گرفتند،اما به علت حرص و طمع، هم چنان ناراضی بودند.

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.

قربانیان افراد شرور، دچار رنج و مصیبت می شوند. چرا خداوند ساکت است؟ چرا کاری نمی کند؟ چرا اجازه می دهد آن ها به کشتار خود ادامه دهند و مردم را بی رحمانه نابود کنند؟ (بخش سوم)

تفسیر کتاب مقدس Bible Commentary
10/29/2013
هفتم آبان 1392
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

بررسی کتاب حبقوق نبی

پاسخ خداوند (فصل دوم آیات دوم تا چهارم)

پاسخ خداوند این بود:"آنچه را که به تو از طریق رویا نشان می دهم، حتما واقع خواهد شد. وقوع آن، حتمی و بدون تاخیر خواهد بود و در زمان معین اتفاق خواهد افتاد" (حبقوق فصل دوم آیات سوم و چهارم). بنابراین، خدا به همین جواب بسنده کرد و پاسخ دقیقی از نقشه اش برای حل مشکلات به حبقوق ارائه نداد. در واقع خداوند گفت:"توجه خودت را به جزئیات نقشه من معطوف نکن، بلکه به من توجه داشته باش و اعتماد کن، زیرا من می دانم که چه می کنم." خداوند به حبقوق فرمود:"این را بدان که بدکاران نابود خواهند شد، زیرا به خود متکی هستند، اما درستکاران زنده خواهند ماند، زیرا به خدا ایمان دارند" (فصل دوم آیه چهارم).
بخش اول آیه چهارم (این را بدان که بدکاران نابود خواهند شد، زیرا به خود متکی هستند)، اشاره به بابلی ها است. با این توصیف، خداوند هیچکس را وادار و مجبور نمی سازد تا از او پیروی کند. انسان اراده آزاد دارد و در اطاعت یا نافرمانی از خدا مختار است. خدا به انتخاب درست انسان در بخش دوم آیه چهارم اشاره می کند: "مرد عادل به ایمان زیست خواهد کرد". پولس در رومیان فصل اول آیه هفدهم و در غلاطیان فصل سوم آیه یازدهم از آن نقل قول می کند. او با نقل قول این آیه، رابطه میان عدالت و نجات را با ایمانی که از زمان عهد عتیق وجود داشت، تحکیم می بخشد. نویسنده رساله به عبرانیان نیز این آیه را در فصل دهم آیه سی و هشتم، درست قبل از فصل معروف ایمان، نقل قول می کند.
واژه عبری که در آیه چهارم برای "ایمان" به کار رفته، به معنای "وفاداری" می باشد. بنابراین، لازمه تعهد به درستکاری، وفاداری به خداوند و اعتماد به وعده های الهی می باشد. برای خوانندگان اصلی متن، وفاداری به خداوند تحت هر شرایطی بود: با وجود دوری از وطن و معبد نیز می توانستند با خدا زندگی کنند. ایمان در نظر آن ها، به معنای صبر کردن به مدت هفتاد سال بود تا دوباره به موطن خود بازگردند. ایمان به معنای اعتماد به خدا و حتی شادی در اوج بدبختی و فلاکت بود (اعمال رسولان فصل شانزدهم آیات شانزدهم تا چهل).
به طور کلی، پاسخ خدا را این طور باید تفسیر کرد: جهان در عمق خود بی معنی و بی نظم نیست. چنانچه اگر خدا بر آن نظارت و کنترل نداشت، چنین بود. خدا به سئوالات ما پاسخ می دهد، ولی همیشه جواب ها فوری و سریع نیست. خدا به روش خود برنامه هایش را پیگیری می کند. او معنی همه چیز را بر ما آشکار خواهد کرد و توضیحاتی را که مشتاق دانستن آن هستیم، خواهد داد.
در حبقوق فصل دوم آیه چهارم، دو طریق برای زندگی وجود دارد: یکی طریق تکبر و غرور است. افرادی که این روش را انتخاب کرده اند به قدرت، نیرو، توانایی و دانش خود متکی هستند. آن ها معتقدند که خودشان حاکم و فرمانروای زندگی شان هستند و می توانند بدون خدا و به تنهایی ادامه دهند. آن ها هیچ چیز و هیچکس را قبول ندارند و در نظرشان بقیه صحنه، خالی است.
اما خدا تنها راه چاره را زیستن در ایمان می داند. ایمان یعنی اطمینان به خدا و امیدواری به کلام او. زیستن به ایمان، به مفهوم انتظار بی تزلزل و بی وقفه برای وعده های خداست. ایمان به معنای اعتقاد راسخ به خدا و اطاعت بی قید و شرط از او. دقیقا همین دیدگاه در مورد ایمان است که ما را مقبول خدا می سازد، یعنی حفظ ایمان به خدا در زمانی که موانع عظیم در برابر انسان قرار می گیرند.
در این جا راه دین از مسیحیت جدا می شود: مردم می کوشند از طریق دین یعنی کوشش بر اساس توانایی انسانی و انجام فرایض مذهبی و کارهای نیک، خدا را خشنود کنند. در حالی که در مسیحیت انسان ناتوانی و کوتاهی خود را می پذیرد و خود را به دامان فیض خدا می اندازد. مرد عادل به ایمان زیست خواهد کرد. انسان با ذات گناه آلود خود نمی تواند از چنگال و قلمرو قدرتمند گناه آزاد شود. این خداست که او را می رهاند، این خداست که ذات گناه آلود انسان را تغییر می دهد و این خداست که به انسان متحول شده، قدرت می بخشد تا دستورات و اوامر الهی را انجام دهد. انسان هرگز نمی تواند خود را نجات دهد. انسان هرگز نمی تواند طبیعت گناه آلود خود را عوض کند. خبر خوش این است که فیض خدا به واسطه عیسی مسیح ما را نجات می دهد و خدا با دگرگون کردن ذات ما، ما را عوض می کند تا به شباهت عیسی مسیح درآییم. این است انجیل واقعی، معتبر و موثق. بنابراین، همه چیز به ایمان ما وابسته است: عادل به ایمان زیست خواهد کرد.


مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به مطالب و محتویات "تفسیر کتاب مقدس" محفوظ است. درج کامل مقالات "تفسیر کتاب مقدس" در سایر صفحات فیس بوک و وب‌ سایت‌ها، بدون ذکر منبع و نام نویسنده یا مترجم، اکیداً ممنوع و غیرقانونی است.