۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

آیا زنان با زائیدن فرزندان، رستگار خواهند شد؟

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

در اولین نامه پولس به تیموتاوس، آیه ای بدین مضمون وجود دارد:"زنان با زائیدن فرزندان، رستگار خواهند شد" (اول تیموتاوس فصل دوم آیه پانزدهم). وقتی متن آیه را به طور کامل و با دقت بخوانیم، برداشت ما از مقصود پولس کمی تغییر می کند:"اما اگر زن ها با فروتنی در ایمان، محبت و پاکی جد و جهد کنند، با آوردن فرزندان به این دنیا نجات خواهند یافت".
برای درک بهتر یک آیه، بایستی آیات قبل و بعد و گاهی فصل های قبل و بعد آیه مورد نظر را نیز مطالعه کرد تا دچار سوءتفاهم و برداشت نادرست نشویم.
موضوع این فصل از این قرار است که کلیسای افسس در مواجه با تعالیم غلط برخی از معلمین دچار مشکل شده بود. ظاهرا زنان این کلیسا خیلی در معرض تعالیم این معلمین قرار داشتند (دوم تیموتاوس فصل سوم آیات اول تا نهم). به هنگام موعظه، برخی از زن ها با صدای بلند از واعظ انتقاد کرده و از تعالیم غلط معلم ها دفاع می کردند. از آن جا که این زنان هنوز دانش کافی از کتاب مقدس نداشتند تا بتوانند مدعیان دروغین را بشناسند، پولس فرمان می دهد که در جلسات کلیسایی ساکت باشند و نظم را رعایت کنند. در ضمن، به فراگیری تعلیم صحیح نیز راغب باشند. دقت کنید که پولس فقط به زنان "کلیسای افسس" فرمان می دهد تا سکوت کنند.
پولس با ذکر این مثال که درست همان طور که حوا در باغ عدن از شیطان فریب خورد، معلمین دروغین زنان را در کلیسای افسس فریب می دادند. پولس نگفت که زنان از مردان ساده لوح تربوده و به راحتی فریب می خورند. تجربه نشان داده است که شیطان زن و مرد را فریب می دهد. بنابراین، زنان کلیسای افسس بایستی تعلیم صحیح را فرا بگیرند تا بتوانند در خدمات کلیسایی مثمر ثمر واقع شده و کلیسا برکات فراوانی را کسب کند. مقصود پولس از فرمان "سکوت زن" محدودیت در فعالیت کلیسایی زنان نبود، بلکه تامل و یادگیری تعلیم درست در دستور کار بود. در نتیجه، خداوند می توانست از این زنان برای رشد کلیسا استفاده کند. این نکته ما را به آیه پانزدهم هدایت می کند:"اما اگر زن ها با فروتنی در ایمان، محبت و پاکی جد و جهد کنند، با آوردن فرزندان به این دنیا نجات خواهند یافت". مقصود از "آوردن فرزندان" چیست؟ آیا دختران و زنان مجرد که ازدواج نکرده اند، نجات نمی یابند؟ آیا زنان با آوردن فرزندان، نجات می یابند؟ این سئوالات بر خلاف مبحث نجات شناسی است و با تعالیم پولس همخوانی ندارد. پولس همواره تاکید می کرد که ختنه، انجام کارهای نیک، خوردن و آشامیدن هرگز انسان را از قلمرو قدرتمند گناه نجات نمی دهد، بلکه خداوند شخص را نجات می دهد. ایمان انسان و فیض الهی (بخشش بلاعوض خدا نسبت به کسانی که لیاقت ندارند) سبب نجات می گردد.
بنابراین، اگر با دقت بیشتر آیه پانزدهم را بخوانیم، درمی یابیم که درست بعد از فروتنی در ایمان، محبت و پاکی، "آوردن فرزندان" ذکر شده. زایمانی که در این جا بیان گردیده، جنبه نمادین دارد و به معنای بشارت انجیل و ارائه تعلیم صحیح است. این درس عملی پولس به زنان و مردان می باشد.

۱۳۹۲ شهریور ۱۲, سه‌شنبه

چرا پولس فرمان داد که زنان به هنگام دعا و نیایش حجاب را رعایت کنند؟ (اول قرنتیان فصل یازدهم آیات دوم تا شانزدهم)

مطالعه کتاب مقدس
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

امروزه برخی از ایمانداران با اعتقاد به اینکه می‌باید کلام خدا را همانگونه که هست جزء به جزء اطاعت کرد بر مسئلۀ پوشش سر برای زنان به هنگام پرستش خداوند تأکید می‌ورزند. این گروه بر این باورند که پولس در رساله اول قرنتیان فصل یازدهم فرمانی واضح و عاری از ابهام به کلیسا می‌دهد که قابل اطلاق به مسیحیان در همۀ اعصار می‌باشد.
باید اذعان داشت که چنین رویکرد تفسیری مشکلات عدیده‌ای را برای مسیحیان به‌بار آورده است، زیرا که کلام خدا در وهلۀ اول خطاب به مخاطبین اولیۀ آن است (کلیسای شهر قرنتس) که در شرایط خاص تاریخی، فرهنگی و اجتماعی خود می‌زیستند. از این رو، برای درک بهتر پیام پولس برای عصر خویش، نخست می‌باید به بازسازی وضعیتی بپردازیم که در آن پولس فرمان پوشش سر را به زنان کلیسای قرنتس اعلام می‌کند. بنابراین در ابتدا باید از خود بپرسیم چرا پولس چنین فرمانی را به ایمانداران شهر قرنتس می‌دهد؟ عدم پوشش سر از جانب زنان سبب بروز چه مشکلاتی برای کلیسای شهر قرنتس می‌شد؟
شهر قرنتس در جنوب غربی تنگه ای قرار دارد که دو قطعه از شبه جزیره بالکان را به هم مربوط می سازد. این منطقه، گرچه از نظر کشاورزی حاصلخیز نبود، اما از لحاظ بازرگانی نقطه مهمی قلمداد می شد، زیرا راه های تجاری از شمال به جنوب در خشکی و از شرق به غرب در دریا، به هم متصل می کرد. به همین دلیل، شهر قرنتس که در نقطه ای حساس از این چهار راه تجاری قرار گرفته بود، خیلی سریع از ثروتی بیکران برخوردار شد. در سال 146 قبل از میلاد، طی جنگ های یونان و روم، شهر قرنتس به تصرف روم درآمد و با خاک یکسان شد و اهالی آن کشته یا به عنوان برده فروخته شدند. بازسازی شهر نیز ممنوع شد. تا این که سرانجام، در سال 46 قبل از میلاد، ژولیوس سزار شهر را مجددا بنا کرد. اما ساکنین جدید شهر، از نظر فرهنگی و ترکیب نژادی، هیچ گونه وجه اشتراکی با ساکنین قبلی نداشتند.
هنگامی که پولس در سال 50 میلادی به قرنتس آمد، این شهر سومین شهر مهم و پرجمعیت امپراطوری روم (پس از روم و اسکندریه) محسوب می شد. چنین رشد و شکوفایی چشمگیر، علت دیگری نمی توانست داشته باشد، به جز ثروت. مردم از هر نژاد، ملیت، مذهب، طبقه و پیشه در این شهر گرد آمده بودند: یهودی، یونانی، رومی، بازرگان، دریانورد، هنرمند، فیلسوف... و شهر حالت بین المللی داشت. این حالت بین المللی، در کلیسا نیز به چشم می خورد. پولس به این نکته اشاره می کند که "بعضی از ما یهودی هستیم و بعضی غیر یهودی، بعضی غلام هستیم و بعضی آزاد" (اول قرنتیان فصل دوازدهم آیه سیزدهم).
این شهر در زمینه فساد اخلاق زبانزد دنیای آن روزگار بود، طوری که وقتی می خواستند بگویند فلان شخص از نظر اخلاقی منحرف و فاسد است، می گفتند "قرنتسی" است. در معبد الهه عشق که بر تپه مشرف به شهر واقع بود، صدها روسپی مذهبی به خدمت مشغول بودند. امروزه در موزه شهر قرنتس، تالاری را اختصاص داده اند به اشیایی که طی حفاری ها از معبد خدای شفا کشف شده است. مردم شهر از قسمت هایی از بدن که می خواستند شفا بیابند، شکلی درست می کردند و در معبد می گذاشتند. مثلا اشکال مربوط به آلات جنسی انسان به وفور یافت شده است که این امر، نشان دهنده بارز رواج گسترده بیماری های ناشی از گناهان جنسی است.
پولس در سال پنجاه میلادی به قرنتس آمد (اعمال رسولان فصل هجدهم). ابتدا طبق عادت پولس، در معبد یهودیان (کنیسه) درباره عیسی مسیح شهادت داد. در اثر خدمات بشارتی پولس، عده زیادی یهودیان و غیر یهودیان به خداوند عیسی ایمان آوردند و کلیسای قرنتس تاسیس شد. پس از هجده ماه اقامت، پولس قرنتس را ترک کرد و عازم شهر افسس شد.
اما برمی گردیم به موضوع مورد بحث: منظور پولس از پوشاندن سر یا پوشش سر زنان به هنگام دعا چیست؟ بر طبق نوشته ها و گزارش های باستانی یونان، زنان معمولا با سر پوشیده در ملاءعام ظاهر می شدند. مثلا یکی از این گزارش ها توسط پلوتارخ در قرن اول میلادی چنین نوشته:"رسم معمولا بر آن است که زنان با سر پوشیده در محافل عمومی ظاهر شوند و مردان با سر برهنه." از آن جا که قرنتس نیز یکی از شهرهای مستعمره روم بود، به احتمال قریب به یقین چنین پوششی در آن متداول بوده است. یکی از نویسندگان معاصر پلوتارخ، به نام دیوکریزوستوم با تاسف اظهار می دارد که این رسم رو به انحطاط است.
از سوی دیگر، در شهر قرنتس مجسمه‌هایی با موهایی بلند وجود داشت که سمبل خدایان و نه انسان بودند. در پرستش یکی از الهه‌های شهیر یونان به‌نام ایزیس (Isis)، زنان بدون پوشش سر دست به نیایش می‌زدند. چنین به نظر می‌آید که پولس درصدد بود تا هر تصویری را که تداعی‌کننده پرستش بت‌پرستان بود از کلیسا بزداید و از این رو بر حجاب زنان تأکید می‌ورزد. به‌علت فساد زبانزد شهر قرنتس و تعداد بی‌شمار روسپیان مذهبی، پولس در پی آن است تا با تأکید بر حجاب زنان در مکانهای عمومی بر تمایز قداست مسیحیان با این گونه زنان تأکید ورزد.
بنابراین، مسئلۀ حجاب زنان چه از نقطه نظر موارد مشابه آن در آداب و نیایش‌های بت‌پرستانۀ یونان باستان و همچنین فساد زبانزد شهر قرنتس، امر و عرفی رایج برای ایمانداران تلقی می‌شد. لازم به تذکرست که اکثر محققان معتقدند که روسری در آن زمان صورت را نمی‌پوشاند بلکه حجابی بود که تا روی شانه‌ها امتداد داشت.
دلیل نیرومند دیگر که فرمان پولس را به‌خوبی توجیه می‌کند مسئله پرستش و تمرکز آن بر خداست. کاملاً آشکار است که اگر کلیسا به سالن مُد تبدیل شود، توجه و تمرکز به جای خدا به دیگران معطوف می‌شود (اول تیموتائوس فصل دوم آیات نهم و دهم). پولس حتی از فرشتگان به‌عنوان حافظان نظام الهی سخن به‌میان می‌آورد، نظامی که در آن تمام نیایش و عبادت ما می‌باید معطوف به خدا باشد (اول قرنتیان فصل یازدهم آیه دهم). از این‌رو، پولس از زنان کلیسای قرنتس می‌خواهد که با نگذاشتن روسری کاری نکنند که کلیسا به‌جای وقف به خدا صحنۀ خودنمایی آنان گردد.
نتیجه گیری:
۱- فرمان پولس مبنی بر حجاب زنان را باید در چارچوب فرهنگی یونان باستان و تقابل آن با هنجارهای کلیسا در آن عصر درک کرد.
۲- این فرمان با توجه به فضای پرستشی اول قرنتیان فصل یازدهم معطوف به این نکته است که هیچ امر و شخصی نباید توجه ما را از خدا به هنگام عبادت بردارد. درواقع اصل پایدار تعلیم کلام خدا در این بخش نه مسئلۀ حجاب زنان، بلکه تمرکز کامل به خدا و عبادت اوست و کلیسا باید برای تحقق این امر تمام هم و غم خود را صرف کند.
شرح تصویر: یکی از معابد شهر باستانی قرنتس

مقصود پولس از این عبارت که "مرد سر زن است" چه بود؟ (اول قرنتیان فصل یازدهم)

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

دنیایی که مسیح به آن قدم گذاشت، در خصوص مقام و موقعیت زن بسیار بی رحم و فاسد بود. زنان فقط مایملک پدر و سپس شوهر خود بودند. رهبران یهود چنین دعا می کردند:"خداوندا، سپاس که کافر، بی سواد و زن آفریده نشدم!" آن ها به زنان نگاه نمی کردند و چشم های خود را می بستند. در یهودیت آن زمان شهادت یک زن به‌حساب نمی‌آمد. اما وقتی عیسی قیام می‌کند، نه تنها زنان را مأمور شهادت دادن به چنین واقعه‌ مهمی می‌سازد بلکه شاگردان را به‌خاطر باور نکردن شهادت زنان توبیخ می‌کند (مرقس فصل شانزدهم آیه یازدهم)! بهانۀ شاگردان متأسفانه نمایانگر دیدگاه آن زمان و نیز نظر برخی از افراد امروزی در مورد احساسات زنان است: "فکر کردند آنها هذیان می‌گویند" (لوقا فصل بیست و چهارم آیه یازدهم)، اما از نظر عیسی زن موجودی نبود که به‌خاطر احساساتش نتواند مسئولیت خود را به ‌درستی انجام دهد. از نظر عیسی، آنچه تعیین می‌کرد که کسی می‌تواند شاهدی امین برای او باشد نه جنسیت شخص، بلکه وفاداری و در دسترس بودن وی برای کار خدمت بود.
عیسی همچنین زنان را افرادی تعلیم‌پذیر و قابل‌آموزش می‌دانست. شاید بهترین نمونه در این مورد زمانی باشد که عیسی در منزل ایلعازر به تعلیم مشغول بود و مریم نزد پا‌های او نشسته، به تعالیم او گوش می‌سپرد (یوحنا فصل دهم آیه سی و نهم). لفظ "نشستن در محضر یا نزد پاهای کسی" یک اصطلاح فنی بود و از روش‌های متداول تعلیم گرفتن از رهبران مذهبی به‌شمار می‌رفت، و در این جا می‌بینیم که زنی بدین شیوه از عیسی، این استاد اعظم، تعلیم می‌گیرد! این درست برعکس نظر رهبران مذهبی یهود است که معتقد بودند:"بهتر است تورات سوخته شود تا اینکه حقایق آن را به یک زن یاد داد"! عیسی نه تنها مریم را به‌عنوان یک شاگرد می‌پذیرد، بلکه او را به این خاطر که کار‌های معمول خانه را کنار گذاشته و به سخنان او گوش می‌دهد تحسین می‌کند (یوحنا فصل دهم آیه چهل و یکم).
عیسی به هوش و قوۀ ادراک زنان از مطالب روحانی احترام می‌گذاشت. در یوحنا فصل چهارم آیات هفتم تا سی ام، می‌بینیم که او به‌ هنگام گفتگو با زن سامری تعصب‌های فرهنگی زمان خود را به‌دور می‌افکند و با آن زن در مورد مسائل روحانی صحبت کرده، ماشیح بودن خود را بر کسی که نه تنها یک زن، بلکه یک سامری بدنام بود، آشکار می‌سازد. این در شرایطی است که معلمان مذهبی آن زمان معتقد بودند: "هر بار که مردی با زنی (حتی زن خود) به گفتگویی طولانی می‌پردازد، شر و بدی را بر خود نازل می‌سازد و از کلمات تورات دور شده، در نهایت جهنم را میراث خود می‌سازد". توضیح درباره سامری ها: در دوران عهد عتیق، قرن ها قبل از ظهور مسیح، بعد از مرگ سلیمان، اسرائیل به دو بخش تجزیه شد: حکومت شمالی که اسرائیل نام داشت و حکومت جنوبی که یهودا نامیده می شد. وقتی مملکت شمالی که پایتختش سامره بود تسلیم آشوری ها شد، بسیاری از یهودیان از سامره اخراج شدند و بیگانگان به جای آن ها در این سرزمین اسکان داده شدند. از دید یهودیانی که در یهودیه (حکومت جنوبی) زندگی می کردند، نسلی که از ازدواج این بیگانگان و باقیمانده یهودیان در سامره به وجود آمد، نسلی مختلط و ناخالص بود. از اینرو، یهودیان خالص از این نژاد مختلط که سامری نامیده می شدند، متنفر بودند. آن ها احساس می کردند این نسل به ملت و قوم خود خیانت کرده اند. در نتیجه، یهودیان نهایت تلاش خود را می کردند تا از سامره عبور نکنند. اما عیسی دلیلی نمی دید که با این قبیل محدودیت های فرهنگی سازش کند. بنابراین، او مستقیما از سامره عبور کرد.
در لوقا فصل سیزدهم آیه شانزدهم، عنوانی که عیسی به زن علیل می ‌دهد نشان‌ دهنده ارزش والایی است که برای زنان به‌عنوان کسانی که به طور رسمی جزئی از قوم خدا هستند قائل است. عیسی زن علیل را "دختر ابراهیم" می‌خواند! عنوان پسر ابراهیم عنوانی متداول و معمولی بود که بر ارزش مرد به‌عنوان عضو رسمی قوم عهد تأکید داشت، اما عنوان دختر ابراهیم شناخته شده نبود، زیرا زنان عضو رسمی قوم به‌شمار نمی‌آمدند بلکه صرفا عضو رسمی یک خانواده محسوب می‌شدند! عیسی با به‌کار بردن عنوان "دختر ابراهیم" زنان را به‌طور کلی، و این زن علیل را به‌طور خاص، ارزش می‌نهد!
بنابراین هر چند در اناجیل نمی ‌بینیم که عیسی آداب و فرهنگ آن روزگار را به‌طور کامل محکوم کرده باشد، ولی می ‌بینیم که اغلب اوقات این ساختار‌ها را به کنار می‌زند و دیدی تازه و انقلابی ارائه می ‌دهد. پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که کلیسا نباید کاملاً اسیر ساختار‌های فرهنگی زمان خود باشد، هر چند لازم است چنین ساختارهایی را در نظر بگیرد و آنها را به نفع خود به‌کار ببرد. نقش زن در کلیسا باید با معیار ارزشی که او در مسیح دارد سنجیده شود، نه بر اساس معیار‌های اجتماعی و تاریخی. اهمیت شناخت فرهنگ آن زمان جهت درک رفتار انقلابی عیسی نسبت به زنان را نمی‌توان ناچیز شمرد. در واقع خشکه‌مقدسی در زمان عیسی باعث شده بود که زنان دارای منزلتی پست و حقیر باشند به‌طوریکه حتی از شرکت در پرستش عمومی نیز محروم بودند و آشکارا گفته می‌شد که زنان قادر به آموختن امور روحانی نیستند و شایسته نیست به آنها تعلیم داده شود. این نوع نگرش معلمین مذهبی یهود به‌خوبی در ادعای رهبران یهود نمایان است: "مردان به کنیسه می‌آیند تا یاد بگیرند، اما زنان فقط باید گوش بگیرند"! زنان اجازه داشتند به تعالیم دینی و قرائت کلام خدا گوش کنند، ولی انتظار نمی‌رفت که آن را بفهمند و درک کنند، و تقریباً از هر گونه تحصیل مذهبی محروم بودند.
در چنین دنیایی بود که مسیح قدم گذاشت تا عهد جدید خدا را با انسان معرفی کند. رفتار مسیح با زنان آن روزگار بسیار غریب بود. پولس به خوبی می دانست که مسیح دوره جدیدی را آغاز کرده است. پولس در غلاطیان فصل سوم آیه بیست و هشتم چنین اظهار نظر کرد:"دیگر فرقی نمی کند که یهودی باشیم یا غیر یهودی، مرد یا زن، زیرا همه ما مسیحیان در عیسی مسیح یکی هستیم". به عبارت دیگر، مقصود پولس آن بود که در عهد جدید، در مسیح تمایزات کهنه و قدیمی مانند ملاحظات نژادی، موقعیت اجتماعی یا جنسیت دیگر معتبر نیست. در نتیجه، در مسیح میان زن و مرد تساوی کامل وجود دارد. هیچیک بر دیگری برتری ندارد. زن و مرد به یکدیگر وابسته اند و هر دو به خدا هم وابستگی دارند. زن و مرد، هر دو را خدا به صورت خود آفرید. نه مرد بیشتر شبیه خداست و نه زن. از همان ابتدای خلقت می بینیم که کتاب مقدس، هم مرد و هم زن را در اوج خلقت خدا قرار می دهد. در نتیجه، به هیچ یک ارزشی کم تر از دیگری داده نمی شود.
در کتاب مقدس، عطایای روحانی مانند معجزات، قدرت شفای بیماران، بیان حکمت، نبوت (یعنی اعلان پیغام های خداوند را به کلیسا)، ترجمه زبان های روح القدس، خدمت کردن به دیگران، تعلیم دادن، موعظه کلام خدا، مدیریت، تسلی و خدمت به افسردگان، کمک به دیگران از طریق دارایی شخصی... ویژگی جنسیتی ندارند. این عطایا برای زنان و مردان یکسان و مشابه است. خداوند از طریق بخشیدن این عطایا به زنان، کلیسا را به فراوانی برکت می دهد.
بنابراین، با توصیفی که پولس از تساوی کامل زن و مرد در خداوند ارائه می دهد، همان آینده (زندگی با خدا در ابدیت) است که در زمان حال آغاز شده است. اما این آینده هنوز به طور کامل در زمان پولس تحقق نیافته بود.
مفهومی که پولس از عبارت" مرد سر زن است" ارائه می دهد، درباره سرچشمه آغاز حیات زن است. ابتدا مرد خلق شد و سپس زن از مرد به وجود آمد (پیدایش فصل دوم آیات هجدهم تا بیست و سوم). بیان این مطلب که زن از مرد به وجود آمد، به آن معنا نیست که زن زیر دست مرد است. از سوی دیگر، مفهوم سر بودن مرد را در پرتو فضای فرهنگی/ اجتماعی قوم یهود بررسی کرد. در جامعۀ مردسالار یهو‌د، مرد به‌عنوان نمایندۀ خانواده از حق تقدم اجتماعی برخوردار بود. او به‌عنوان نان‌ آور خانواده در خارج از خانه سمبل خانواده‌اش بود و نقش زنان صرفا در خانه تعریف می‌شد. پولس با بیان مفهوم سر بودن مرد، در پی آن است که به تمایز نقش فرهنگی /اجتماعی مردان و زنان در روزگار باستان اشاره کند.
مسئلۀ سر بودن مرد باید از دو جنبه الهیاتی و اجتماعی درک شود. جنبه الهیاتی به تفاوت طبیعت زن و مرد در نظام خلقت و هم چنین نقش متفاوت آنها اشاره می‌کند و جنبه اجتماعی به حیطۀ عمل خاص مردان در نظام مردسالار یهود می‌پردازد. اما بایستی در نظر داشت که سیستم اجتماعی دوران باستان در زمان حاضر و به خصوص در کشورهای غربی و در حال توسعه کاملا پذیرفتنی نیست و مشکلات زیادی در زندگی مشترک زن و مرد به وجود می آورد.

۱۳۹۲ شهریور ۱۱, دوشنبه

روح القدس کیست؟ آیا ایمانداران مسیحی فقط یک بار از روح القدس لبریز و سرشار می شوند؟

مطالعه کتاب مقدس

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عده زیادی هستند که تصور می کنند روح القدس "شخص" نیست. آن ها این گونه می اندیشند که روح القدس صرفا نیرویی از جانب خدا است. ولی با نگاهی کلی به آنچه کتاب مقدس درباره روح القدس می گوید، به روشنی می بینیم که روح القدس به راستی "شخص" است. او نیز الوهیت دارد. در خصوص روح القدس می بینیم که او مانند یک شخص عمل می کند. اگر فقط به فصل های چهاردهم تا شانزدهم انجیل یوحنا نگاهی بیندازید، متوجه می شوید که عیسی از روح القدس چون شخصی سخن می گوید که در درون افراد ساکن می شود (فصل چهاردهم آیه هفدهم)، تعلیم می دهد و یادآوری می کند (فصل چهاردهم آیه بیست و ششم)، شهادت می دهد (فصل پانزدهم آیه بیست و ششم)، به گناه ملزم می کند (فصل شانزدهم آیه هشتم) ، هدایت می کند، می شنود، سخن می گوید، نشان می دهد و مسیح را جلال می دهد (فصل شانزدهم آیات سیزدهم و چهاردهم)، دعوت به خدمت می کند (اعمال رسولان فصل سیزدهم آیه دوازدهم)، اشخاص را به مکان های مختلف می فرستد (اعمال رسولان فصل سیزدهم آیه چهارم)، آشکار می سازد و جستجو می کند (اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم و یازدهم) و کارهای بسیار دیگر انجام می دهد.
اگر روح القدس فقط یک نیرو بود، آیا رسولان می توانستند بگویند:"با هدایت روح القدس صلاح دیدیم..." (اعمال رسولان فصل پانزدهم آیه بیست و هشتم)؟ عیسی خدا است و تعجب آور می بود که شخصی را که او می فرستد تا جانشینش باشد، کم تر از خدا او باشد. اگر روح القدس خدا نمی بود، چگونه می توانست آن چنان که خود مسیح با شاگردانش بود، او نیز با شاگردان باشد؟ در کتاب مقدس ویژگی ها و صفات خدا به روح القدس نیز نسبت داده شده اند. آنچه تنها در مورد خدا می توان گفت، در مورد روح القدس نیز گفته شده است. اگر او خدا نبود، چنین چیزی غیر ممکن بود. به این مثال ها توجه کنید: روح القدس در هر زمان و در همه جا حضور دارد. به عبارت دیگر، حاضر مطلق است (مزمور 139)، روح القدس دانای مطلق است (اشعیاء فصل چهل آیات سیزدهم و چهاردهم، اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم و یازدهم، رومیان فصل یازدهم آیه سی و چهارم) روح القدس قادر مطلق است (اول قرنتیان فصل دوازدهم آیه یازدهم و رومیان فصل پانزدهم آیه نوزدهم). این ویژگی ها تنها در مورد خدا مصداق دارد، در حالی که همان طور که دیدیم در مورد روح القدس نیز صادق هستند. روح القدس خدا است.
در دوم قرنتیان فصل سوم آیه هجدهم می خوانیم که روح القدس به صورتی فزاینده شخصیت ایمانداران مسیحی را متبدل می کند تا به تدریج به شباهت خدا درآیند. آیا کسی کم تر از خدا می تواند این تحول را به وجود آورد؟ به همین ترتیب وقتی پولس به ما می گوید که کتاب مقدس الهام خداست (دوم تیموتاوس فصل سوم آیه شانزدهم)، پطرس نیز می گوید که نویسنده واقعی کتاب مقدس، روح القدس است (دوم پطرس فصل اول آیه بیست و یکم). بنابراین روح القدس، خدا نامیده شده است. او دارای ویژگی ها و صفات خدا است. او اعمال خدا را انجام می دهد. چون خدا به حضور او دعا می شود و از حرمت و جلالی چون خدا برخوردار است. روح القدس خدا است، به همان مفهومی که پدر و پسر خدا هستند، او نیز الوهیت دارد.
در الوهیت، سه شخص وجود دارد: پدر، پسر، روح القدس و این سه یک خدا هستند که در ذات یکی و در قدرت و جلال برابر هستند. این است آموزه تثلیث در ساده ترین تعریف آن. با این توصیف، این نکته برای غیر مسیحیان غیر قابل درک است. اگر آن ها به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شوند، بی تردید خدا تثلیث را برای این عزیزان آشکار خواهد کرد، همان گونه که برای غیر مسیحیانی که مسیحی شده اند، این نکته مکشوف شد. به عبارت دیگر، ذات خدا را باید به یاری و مدد خود او بشناسیم، نه با کمک عقلی که حتی قادر به شناخت عالم مخلوق نیست. کلام خدا می فرماید:"خدا این همه را به وسیله روح خود از راه الهام به ما آشکار ساخته است، زیرا روح القدس کنه نیات الهی را به ما می آموزد. کسی که روحانی نیست، نمی تواند تعالیم روح خدا را بپذیرد، زیرا به عقیده او این تعالیم پوچ و بی معنی هستند. در واقع، چون تشخیص این گونه تعالیم محتاج بینش روحانی است، آن ها نمی توانند آن را درک کنند" (اول قرنتیان فصل دوم آیات دهم تا چهاردهم).
برخی معتقدند که ایمانداران فقط یک بار از روح القدس لبریز و سرشار می شوند و چیزی به نام پر شدن مجدد وجود ندارد. پطرس و یوحنا یک بار در روز پنطیکاست از روح القدس پر و لبریز شدند، اما در اعمال رسولان می خوانیم که آن ها دوباره پر شدند. مثلا رهبران مذهبی یهود پطرس و یوحنا را تهدید کردند. چنین تهدیداتی حتی بر روی روحانی ترین اشخاص نیز اثرات خود را بر جای می گذارد. در این مورد می توانیم تجربه ایلیا را به یاد آوریم که پس از عمل جسورانه اش در کوه کرمل، از تهدیدات ایزابل، ملکه بت پرست، گریخت (اول پادشاهان فصل نوزدهم). وقتی پطرس و یوحنا به جمع ایمانداران بازگشتند، موضوع صحبت جمع منفی بود و در مورد تهدیدات رهبران مذهبی یهود سخن گفتند (اعمال رسولان فصل چهارم آیه بیست و سوم). ما در این جا می توانیم حالت متزلزل و بحرانی رسولان را ببینیم. آن ها در دعا از خدا کمک طلبیدند.
دعای آنان، دعای شادمانی و سرور نبود، بلکه دعایی بود که در آن از خدا طلب کمک عاجل می شد و به خصوص از خدا خواسته می شد تا در برابر تهدیدات به آنان دلیری عطا کند. اگرچه پطرس و یوحنا در مواجهه خود با شورای رهبری یهود پر از روح القدس بودند و با دلیری کامل سخن گفتند، اما می توان حدس زد که آنان پس از این واقعه خود را از نظر جسمانی و روحانی خالی احساس کردند. پطرس و یوحنا نیاز به پرشدن مجدد از روح القدس نیاز داشتند. خدا نیز آنان را از روح القدس پر و لبریز کرد. بنابراین، با توجه به مطلب مذکور، دلایل کافی وجود دارد تا ایمانداران مسیحی را دعوت کنیم تا از روح القدس پر گشته و مجددا پر شوند. این ادعایی که می گوید:"شخصی که یک بار از روح القدس پر می شود، برای همیشه او پر است"، باطل است و باید کنار گذاشت.

چرا خدا انسان را آفرید؟



نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عده ای بر این باورند که برای خدای تنها، زندگی کسل آور و خسته کننده بود، بنابراین تصمیم گرفت تا انسان ها را خلق کند! این دیدگاه به دلایل زیر قابل قبول نیست:
یک. این نگرش نادرست، بر فقدان و کمبود چیزی در خدا دلالت دارد. در حالی که خدا کامل است و در او نقص و کمبود وجود ندارد.
دو. خدا هرگز تنها نبوده است. تثلیث، برمشارکت ازلی میان سه شخصیت پدر، پسر و روح القدس تاکید دارد.
سه. با مطالعه کتاب های اشعیاء (فصل چهاردهم آیات دوازدهم تا پانزدهم) و حزقیال (فصل بیست و هشتم آیه پانزدهم)، در می یابیم که خداوند فرشتگان را قبل از آفرینش جهان، خلق نمود.
چهار. اگر خدا دنیا را برای تفریح و سرگرمی خودش خلق می کرد، شکل جهان، ظاهر انسان و نحوه زندگی بشر کاملا متفاوت بود. مثلا انسان ها اراده آزاد نداشتند و عالم هستی، پدیده پیچیده ای نبود.
پنج.در خاتمه هر مرحله از آفرینش، کلام خدا می فرماید:"خدا به آنچه آفرید، نظر کرد و از کار خود خشنود گردید". با این توصیف، بعد از خلق آدم، خداوند اظهار نظر عجیبی کرد:"خوب نیست" (پیدایش فصل دوم آیه هجدهم). قبل از ورود گناه به جهان، این اولین بار بود که خدا گفت:"خوب نیست". در خلقت کامل او فقدان چیزی مشاهده می شد: تنهایی آدم! بنابراین، او زن را آفرید. هدف اولیه خدا برای ازدواج این بود که زن و مرد شریک یکدیگر باشند و در رابطه با همدیگر، زیبایی عشق و محبت را تجربه کرده و رابطه جنسی برقرار نمایند.
شش. خدا فرمود:"انسان را شبیه خود بسازیم" (پیدایش فصل اول آیه بیست و ششم). این عبارت به آن مفهوم نیست که خدا انسان را کاملا شبیه خود ساخت، به خصوص از لحاظ جسمانی، بلکه بتواند خصوصیات او را منعکس کند. خصوصیاتی نظیر محبت، صبر، بخشش، مهربانی و وفاداری. ما هرگز کاملا مانند خدا نخواهیم شد، چون او خالق ما و از ما برتر می باشد. خدا عاری از گناه است و جاودانی و نامحدود. او این امکان را در ما قرار داده که مانند خودش عاری از گناه و جاودانی شویم، اما این آزادی را داده شده که راه دیگری را انتخاب کنیم. اگر انسان به جای اعتقاد به خدا، با خدا دوست و صمیمی شود، خصوصیات او را منعکس خواهد کرد و باعث جلال خداوند خواهد شد. روح القدس به ما کمک خواهد کرد تا شبیه مسیح شویم.
هفت. از دیدگاه خدا، انسان موجود ارزشمندی است. خداوند پدر ماست و برای نجات ما از قلمرو قدرتمند گناه چاره ای اندیشید. مسیح جان خود را به خاطر ما فدا کرد که بتوانیم تا ابدیت با خداوند زندگی کنیم. انسان جزئی از آفرینش خدا است و خدا از نحوه به وجود آوردن انسان خشنود است.
هشت. خلقت ما حاصل تصادف و اشتباه نیست. خداوند از بدنیا آمدن ما غافلگیر نشده است، بلکه او اراده فرمود تا ما را بیافریند.
نه. خدا ما را برای هدف ارزشمندی آفریده است. قبل از این که ما درمورد خدا بیندیشیم، او از قبل از تولد ما، درباره ما فکر می کرد. هدف خدا از آفرینش ما، مصاحبت و دوستی با او در ابدیت است. انسان موجودی ابدی است.
 

۱۳۹۲ شهریور ۱۰, یکشنبه

منظور کتاب مقدس از تولد دوباره چیست ؟

عمانوئیل
یوحنا باب ۳
عیسی و نیقودیموس
۱ یک نفر از فریسیان به نام نیقودیموس که از بزرگان قوم یهود بود، ۲ یک شب نزد عیسی آمد و به او گفت:« ای استاد، ما می دانیم تو معلمی هستی که از طرف خدا آمده ای زیرا هیچکس نمی تواند معجزاتی را که تو می کنی انجام دهد مگر آنکه خدا با او باشد.» ۳ عیسی پاسخ داد:« یقین بدان تا شخص از نو تولد نیابد نمی تواند پادشاهی خدا را ببیند.» ۴ نیقودیموس گفت:« چطور ممکن است شخص سالخورده ای از نو متولد شود؟ آیا می تواند باز به رحم مادر خود برگردد و دوباره تولد یابد؟» ۵ عیسی پاسخ داد: « یقین بدان که هیچکس نمی تواند به پادشاهی خدا وارد شود مگر آنکه از آب و روح تولد یابد. ۶ آنچه از جسم تولد بیابد جسم است و آنچه از روح متولد گردد روح است. ۷ تعجب نکن که به تو می گویم همه باید دوباره متولد شوند. ۸ باد هر جا که بخواهد می وزد. صدای آن را می شنوی اما نمی دانی از کجا می آید یا به کجا می رود. حالت کسی هم که از روح خدا متولد می شود همین طور است.» ۹ نیقودیموس در جواب گفت:« این چطور ممکن است؟» ۱۰ عیسی گفت:« آیا تو که یک معلم بزرگ اسرائیل هستی این چیزها را نمی دانی؟ ۱۱ یقین بدان که ما از آنچه می دانیم سخن می گوئیم و به آنچه دیده ایم شهادت می دهیم، ولی شما شهادت ما را قبول نمی کنید. ۱۲ وقتی در بارۀ امور زمینی سخن می گویم و آنرا باور نمی کنید، اگر در بارۀ امور آسمانی سخن بگویم چگونه باور خواهید کرد؟ ۱۳ کسی هرگز به آسمان بالا نرفت مگر آنکس که از آسمان پائین آمد، یعنی پسر انسان که جایش در آسمان است. ۱۴ همانطوریکه موسی در بیابان مار برنجی را بر بالای تیری قرار داد، پسر انسان هم باید بالا برده شود ۱۵ تا هر کس به او ایمان بیآورد صاحب حیات جاودان گردد. ۱۶ زیرا خدا جهانیان را آنقدر محبت نمود که پسر یگانۀ خود را داد تا هر که به او ایمان بیاورد هلاک نگردد بلکه صاحب حیات جاودان شود ۱۷ زیرا خدا پسر خود را به جهان نفرستاد که جهانیان را محکوم نماید بلکه تا آنان را نجات بخشد. ۱۸ هر کس به او ایمان بیآورد محکوم نمی شود اما کسی که به او ایمان نیاورد در محکومیت باقی می ماند، زیرا به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده است. ۱۹ حکم محکومیت این است که نور به جهان آمد ولی مردم به علت اعمال شرارت آمیز خود تاریکی را بر نور ترجیح دادند، ۲۰ زیرا کسی که مرتکب کارهای بد می شود از نور متنفر است و از آن دوری می جوید مبادا اعمالش مورد ملامت واقع شود. ۲۱ اما شخص نیکوکار به سوی نور می آید تا روشن شود که اعمالش در اتحاد با خدا انجام شده است .»

آیا خدا مذکر است یا مونث؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ
 دفاعیات مسیحی

سئوالی که همواره کودکان از والدین می پرسند این است:"آیا خدا مرد است یا زن؟" در تصاویر تخیلی، خدا به جنس مرد شباهت دارد. در فیلم های مذهبی نیز وقتی خدا سخن می گوید، صدای مرد شنیده می شود و به طور کلی در نظر مردم، خداوند خصوصیات مردانگی دارد.
وقتی این سئوال را مطرح می کنیم که آیا خدا مذکر است یا مونث؟ مانند این است که بپرسیم خدا چپ دست است یا راست دست؟ آیا زبان اصلی خدا انگلیسی است یا آلمانی؟ طرح این قبیل سئوالات در واقع محدود کردن خدا به انسان و دنیای مادی است. در حالی که خدا ما را خلق کرد "تا شبیه او باشیم". با این وجود، او در بسیاری از موارد هیچ گونه شباهتی به انسان ندارد. مسیح فرمود:"خدا روح است" (یوحنا فصل چهارم آیه بیست و چهارم). بنابراین، منطقی نیست که خدا را در چارچوب انسان قرار دهیم و برای او جنسیت تعیین کنیم.
اما این سئوال و جواب هم مطرح می شود که "مگر عیسی مسیح به عنوان خدا، در جنس مذکر ظاهر نشد؟ بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که خدا مذکر است!" این پاسخ در واقع یک نتیجه گیری شتاب زده است. در روزگار باستان، زنان هم ردیف مردان نبودند و از حقوق اجتماعی و برابر با مردان برخوردار نبودند. اگر مسیح در جنس زن ظاهر می گردید، محدودیت و موانع زیادی برای اجرای نقشه خدا در نجات بشر به وجود می آمد. مثلا در آن دوران، یهودیان و به خصوص مردان به سخنان زن توجهی نشان نمی دادند. و یا مسیح بی خانمان بود. این مشکل برای یک مرد قابل توجیه بود، ولی از دیدگاه جامعه یک زن بی خانمان، با یک زن بدنام تفاوتی ندارد. رهبران مذهبی و متعصب یهود، در همان اوایل فعالیت بشارتی، او را به جرم فساد اخلاق و گمراهی مردان به قتل می رسانند. اکثر مردم به ادعاهای رهبران مذهبی اعتماد و اطمینان داشتند، در نتیجه چه کسی به زنی که به اتهام فساد اخلاق اعدام شد، ایمان می آورد. روند شاگرد سازی هم با اختلال ومشکل مواجه می شد. خانواده های متعصب یهودی اجازه نمی دادند تا دختران و زنان دور از همسر یا والدین به سفرهای بشارتی بروند. اگر آن زن شاگردان خود را از میان مردان برمی گزید، اتهامات و شایعات زیادی از سوی مردم مطرح می شد. هم چنین شاید شاگردان مجرد عاشق آن زن می شدند... خلاصه این که منطقی بود تا خدا در جنس مرد وارد دنیای انسان ها شود.
عده ای هم می پرسند که "مگر در تثلیث به پدر و پسر اشاره نشده؟ بنابراین جای شک و تردید نیست که خدا، مذکر است". مفهوم پدر این است که خدا با ایمانداران مسیحی به مثابه فرزندان خود رفتار می کند. درست مانند پدری که فرزند خود را محبت یا تنبیه می کند، خدا هم تجربه های ناخوشایندی در زندگی ایمانداران مسیحی اعمال می کند تا شخصیت آن ها را بارور و غنی کند. با این توصیف، نمی توان از "پدر" و "پسر" چنین استنباط کرد که خدا مذکر است. در کتاب مقدس آیاتی وجود دارند که احساس خدا را به انسان مانند مادر بیان می کنند. مسیح گفت:"ای اورشلیم، ای شهری که پیامبران را به قتل رساندی و رسولان خدا را سنگسار کردی! چند بار خواستم فرزندان تو را جمع کنم، همان طور که مرغ جوجه های خود را زیر بال خود می گیرد. اما تو نخواستی" ( متی فصل بیست و سوم آیه سی و هفتم). در کتاب اشعیاء خداوند می فرماید:"آیا یک مادر جگر گوشه خود را فراموش می کند؟ یا بر پسر خود رحم نمی کند؟ حتی اگر مادری طفلش را فراموش کند، من شما را فراموش نخواهم کرد" (اشعیاء فصل چهل و نهم آیه پانزدهم).
بدین ترتیب، خدا مذکر یا مونث نیست. او می تواند مانند مادر یا پدر با ما ارتباط برقرار سازد. خدا از مصاحبت و مشارکت با انسان لذت می برد. به یاد داشته باشیم: خدا جهان را خلق نکرد، تا آن را به حال خود رها کند. او دنیا را آفرید تا با آن ارتباط دوستانه برقرار کند. خدای قادر مطلق می خواهد و مشتاق است که بهترین دوست ما باشد. هیچ چیزی، مطلقا هیچ چیزی از داشتن دوستی با خدا مهم تر نیست. این رابطه ای است که تا ابدیت ادامه پیدا می کند.