۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

متی 11: 28

"بیایید نزد من ای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید."

ستیز و ستایش (مزمور ۱۴۹: ۶)

ستایش خدا در دهانشان باشد
و شمشیر دو دم در دستانشان
این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او (مزمور ۱۴۹: ۶و۹)

چند وقت پیش هنگامی که مشغول مطالعۀ مزمور ۱۴۹ بودم، آیۀ ۶ این مزمور توجه من را به طرز عجیبی جلب کرد. چه رابطه‌ای بین ستیز و ستایش وجود دارد؟ آیا عداوت می‌تواند با عشق، آن هم عشق به خدا سازگار باشد؟ به نظر می‌آید که مزمورنگار، خوانندگانش را ترغیب می‌کند که این دو مقوله را با هم بکار گیرند. افزون براین، آخرین آیۀ مزمور نیز چنین رویکردی را افتخاری برای سرسپردگان خدا می‌پندارد. بنابراین مزمور ۱۴۹، فضایی را می‌آفریند که در آن از خواننده انتظار می‌رود چنین باوری را در پیش گیرد و مطابق آن عمل کند. اما به‌راستی رابطۀ شمشیر و ستایش چیست؟
براین باورم که تعلیم جامع کتاب‌مقدس خصوصاً در عهدجدید و به ویژه در تعالیم خداوند ما عیسی مسیح به ضد بکارگیری خشونت است. اما ستیزی وجود دارد که فراتر از مشروعیت آن، بسیار ضروری است. این ستیز، رویکردی درونی و نه خارجی دارد. جنگی است به ضد شرارت درون و نه پلیدی برون. جنگی است که به ضد تنبلی روحانی و سازش‌کاری اخلاقی، بر خود عارض می‌کنیم و آن را تا زمانی که قلمروهای تاریک درون و اربابان‌شان را با پابندهای آهنین به بند نکشیم، پایان یافته قلمداد نمی‌کنیم (آیۀ ۸).
بلی بدون ستیز نمی‌توانیم پرستندگان واقعی خدای حقیقی باشیم. بدون شمشیر درون نمی‌توان وفادارانه خدا را خدمت کرد زیرا تنها و تنها این ستیز درونی است که ما را با افتخار، سرسپردگان خدا می‌کند. بسیاری از اوقات، پرستش ما فاقد تمرکز و تاثیری است که شایستۀ خداوند ما باشد. این امر بدان سبب است که ما گاه به راحتی فراموش می‌کنیم که مهمترین قلمروی نبرد ما، ”درونمان“ می‌باشد. اگر ستیز درونی خود را به کناری نهیم، تبدیل به سایه‌ای از ارادۀ خدا می‌گردیم. در این شرایط، کارهایی می‌کنیم اما باور خود را از دست داده‌ایم چرا که می‌دانیم جنگ را از پیش باخته‌ایم. در نظر دیگران کار بلد هستیم اما در نظر خود و خدا بازنده‌ایم. برادران و خواهران عزیز بیایید شمشیر را به ضد دنیای شر درون، آگاهانه برداریم. بیایید هر روزه هر چند با درد این خشونت را بر خود روا داریم، همان ستیزی که کلام خدا آن را ”توبه“ می‌نامد و تنها آن زمان خدمتمان را آغاز کنیم. خدا عطا کند که مدرسۀ الهیات پارس، مکان پرستندگان واقعی خدا باشد یعنی آنانی که شمشیر خود را فراموش نکرده‌اند.

ستایش خدا در دهانشان باشد
و شمشیر دو دم در دستانشان
این افتخار است برای همۀ سرسپردگان او (مزمور ۱۴۹: ۶و۹)

برکت خدا بر شما باد

افشین لطیف‌زاده

زن پیلاطس

دفاعیات مسیحی
نویسنده مقاله: رزیتا کندی


«تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد.»
در کل کتاب‌مقدس تنها یک آیه در رابطه با این شخصیت که زن پیلاتس است، وجود دارد و آن هم در عهدجدید یافت می‌شود (متی ۲۷:۱۹). در رابطه با اسم او نیز هیچ اشاره‌ای در کلام خدا نشده است. ولی بر اساس سنن و اسناد تاریخی، اسم او کلودیا پروکولا بوده که به‌معنای "پیرو منتظر در کنار دروازه" می‌باشد. کلودیا یک زن غیر یهودی و همسر یکی از فرمانداران رومی یهودیه به‌نام پیلاتس بود (پیلاتس در دوران یحیی تعمیددهنده و عیسی مسیح در اسرائیل حکومت می‌کرد.)
زمینۀ کلی داستان کلودیا در اناجیل بدین مضمون است که:
زمانی که پیلاتس به‌اتفاق همسرش از قیصریۀ فیلیپی (قصر محل اقامت‌شان) به اورشلیم آمده بودند تا در جشن سالیانه عید فصح شرکت کنند، عیسی را به‌منظور محاکمه پیش او آوردند (متی ۲۷:۱۱-۲۶؛ مرقس ۱۵:۱-۱۵؛ لوقا ۲۳:۱-۲۵؛ یوحنا ۱۸:۲۹-۱۹:۱۶). او عیسی را به‌خاطر ادعای پادشاهی‌اش و سایر اتهاماتی که مردم بر او وارد می‌کردند مورد بازجویی قرار داد. بنا بر رسم آن موقع، در زمان عید باید یکی از زندانیان بر اساس رأی مردم آزاد می‌شد و پیلاتس نیز بنا بر رأی مردم باید از بین عیسی و بارابا یکی را آزاد می‌‌کرد.
هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود، همسرش پیغامی برای او فرستاد، بدین مضمون که: «تو را با این مرد بی‌گناه (عیسی) کاری نباشد زیرا امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد» (متی ۲۷:۱۹). ولی چون مردم مایل بودند که بارابا آزاد و عیسی مصلوب شود، پیلاتس نیز مجبور بود بر اساس رأی مردم تصمیم بگیرد ولی خود را از خون عیسی بری دانست. و پس از آن در اناجیل در رابطه با مرگ عیسی به تفصیل توضیح داده شده است.
بر طبق این آیه به‌نظر می‌رسد که در زمان محاکمۀ عیسی، زن پیلاتس خوابی در رابطه با بی‌گناهی عیسی دیده بود که او را به‌سختی رنج می‌داد. جزئیات خواب او مشخص نیست.
در رابطه با ایمان مسیحی او نیز مشخص نیست که آیا او یک مسیحی مخفی بوده یا صرفاً‌ به عیسی علاقه‌مند بود و تمایل داشت در مورد او بیشتر بداند. همچنین مشخص نیست که آیا در رابطه با اینکه عیسی پسر خداست عقیدۀ‌ مشخصی داشت یا نه. بعضی معتقدند که او در زمانی که در اورشلیم بود، شاهد برخی از معجزات عیسی بوده و تا حدی در مورد او آگاهی پیدا کرده بود. بعضی نیز معتقدند که ممکن است در نتیجۀ‌ خوابی که در مورد عیسی دید مسیحی شد.
جالب است که کلیسای "ارتدکس یونانی" نام او را در لیست قدیسین خود قید کرده است. و روز ۲۷ اکتبر را به یاد او جشن می‌گیرند.
متأسفانه چون در مورد زن پیلاتس اشارۀ زیادی در کلام خدا نشده است بسیاری از مواقع شخصیت او در لابلای تمام اتفاقات مربوط به دستگیری عیسی و محاکمۀ او از سوی همسرش، گم می‌شود ولی همین شخصیت به‌ظاهر گم شده در لابلای تمام اتفاقات سرنوشت‌ساز تاریخ، امروز برای ما پیغامی دارد و حقایق زیبایی در شخصیت او نهفته شده است.
حال بیایید نقشی را که کلودیا در آیه‌ای در کلام خدا با قدرت بازی می‌کند بررسی کنیم. و اجازه دهیم روح‌القدس از طریق چهار مورد از شخصیت و زندگی او، با قلب‌های ما نیز صحبت کند:
کلودیا نسبت به حقیقتی که در خواب در مورد بی‌گناهی عیسی بر او مکشوف شده بود، عکس‌العمل نشان داد.
«تو را با این مرد بی‌گناه کاری نباشد... امروز خوابی دربارۀ او دیدم که مرا بسیار رنج داد.»
بسیار جالب است که تحقیقات به‌عمل آمده حاکی از این است که در انجیل متی حداقل در شش مورد اشاره به خواب شده است. پنج مورد آن خواب‌هایی است که یوسف در رابطه با تولد عیسی و پس از آن از خدا دریافت کرد (متی ۱:۲۰؛ ۲:۱۲ و ۱۳، ۱۹-۲۲). ولی چه در انجیل متی و چه در کل عهدجدید، کلودیا تنها زنی است که در دوران پایانی زندگی عیسی قبل از مصلوب شدنش، در رابطه با او خواب می‌بیند (متی ۲۷:۱۹).
به‌نظر می‌رسد که کلودیا علاقۀ خاصی نسبت به عیسی داشت و اگر چه محتوای خواب او مشخص نیست ولی حداقل در نتیجۀ‌ آنچه که دیده بود، (که ممکن است حتی روح خدا آن را بر او مکشوف
ساخته بود)، متقاعد شده بود که عیسی شخص بی‌گناه و عادلی است. ممکن است او شاهد معجزات او بوده، دربارۀ او مطالبی شنیده و در مورد او بسیار تفکر کرده بود و بدین‌وسیله حقیقتی عمیق در مورد زحمات عیسی بر او مکشوف شده بود. "اسپرجان" یکی از مشهورترین نویسندگان مسیحی انگلیسی معتقد است که به احتمال زیاد خواب کلودیا مشخصاً در رابطه با مصلوب شدن عیسی و دردهای سختی است که او به‌عنوان شخصی عادل قرار بود متحمل شود. ممکن است کلودیا تا حدی تصویری از آنچه که قرار بود بر عیسی واقع شود را دید و به‌نوعی می‌توان گفت که او احتمالاً اولین شاهد مصلوب شدن عیسی از طریق یک خواب بود. بسیار عجیب است که او تنها زن غیر یهودی عنوان شده در کلام خداست که قبل از مصلوب شدن عیسی از بی‌گناهی او دفاع کرد.
ولی مهم این بود که کلودیا پس از دیدن این خواب سکوت اختیار نکرد. او می‌توانست نسبت به آن بی‌تفاوت بماند و آن را به فراموشی بسپارد ولی بر خلاف آن، او مایل بود به هر نحوی که شده حقیقتی را که بر او مکشوف شده بود هر چه زودتر به همسرش بازگو کند. احتمال دارد خدا به این دلیل حقیقتی را در رابطه با عیسی بر زن پیلاتس مکشوف کرد چون می‌دانست ذهن او نسبت به آن مکاشفه باز بوده، نسبت به آن عکس‌العمل نشان خواهد داد.
امروز خدا مایل است و می‌تواند با ما نیز در رابطه با برخی از حقایق الهی صحبت کند. او ممکن است از طریق خواب و رویا با ما صحبت کند یا از طرق دیگر مانند مطالعه کلام خدا، دعا، و غیره.... ما به‌عنوان زنان و دختران چقدر حاضریم نسبت به صدای خدا عکس‌العمل نشان دهیم. بیایید وقت‌هایی که کلام خدا را مطالعه می‌کنیم و روی او را در دعا می‌طلبیم، خود را کاملاً تسلیم او کرده، در مورد او تفکر کنیم و در حضور او خود را باز بگذاریم تا خدا برخی از حقایق زیبای الهی را برای ما و حتی از طریق ما برای دیگران آشکار سازد.
علی‌رغم وجود عقاید مخالف و تعصب اطرافیان (از جمله همسرش)، کلودیا تصمیم گرفته بود، شجاعانه مدافع حقیقت باشد.
کلودیا به‌عنوان همسر یک فرماندار رومی اجازه نداده بود که شخصیت و عقایدش در رابطه با آنچه عدل و حقیقت است، در لابلای شخصیت و عقاید همسرش گم شود. علی‌رغم اینکه او می‌دانست که سران یهود و همسرش چه رویه‌ای را در رابطه با عیسی می‌خواهند اتخاذ کنند، مایل بود در مورد آنچه در رابطه با بی‌گناهی و عادل بودن عیسی حقیقت داشت و بر او مکشوف شده بود، ساکت ننشیند. کلودیا همسر یک فرماندار رومی بود، مردی با مقام و منزلت. او همچنین زندگی متمولی داشت و در قصری مجلل و پر از اجناس گرانبها می‌زیست که احتمالاً بسیاری از زنان آن زمان آرزو داشتند جای او باشند. منطقی‌تر به‌نظر می‌رسید که او حامی تصمیم همسرش و بزرگان یهود در رابطه با دستگیری عیسی باشد. چون مخالفت با نظر آن‌ها، می‌توانست مقام و منزلت همسرش و حتی زندگی متمول و راحتش را به‌مخاطره بیندازد. کلودیا در عین احترام و دلسوزی که نسبت به همسرش داشت، شجاعانه تصمیم گرفته بود بدون در نظر گرفتن منافع شخصی خود، مدافع حقیقت باشد، چون متوجه شده بود که شوهرش مرتکب اشتباه می‌شود.
گاهی وقتی خدا با قلب ما صحبت می‌کند و حقیقتی را برای ما مشکوف می‌سازد، بسیار نگران عقاید و تعصبات دیگران و به فکر منافع خود هستیم یا می‌ترسیم که دیگران به حقانیت آنچه که واقعاً از طرف خدا دریافت می‌کنیم اهمیت ندهند. در نهایت تصمیم می‌گیریم سکوت اختیار کنیم یا نظر اطرافیان را جلب کنیم، همان کاری که در نهایت پیلاتس کرد.
امروزه سخن گفتن در مورد حقیقت و عدالت کار دشواری است چون در مواقعی می‌تواند باعث طرد شدن ما از جامعه‌‌مان و حتی اخراج ما از کار و خدمات‌مان و کلیسا بشود. چقدر حاضریم بهای ایستادن روی آنچه که عدل و حقیقت است را بپردازیم؟ زندگی کلودیا در این قسمت نیز برای ما حاوی پیغامی مهم است.
کلودیا پیغام خود را زمانی برای پیلاتس می‌فرستد که او بر مسند داوری خود نشسته بود.
«هنگامی که پیلاتس بر مسند داوری نشسته بود.............» (متی ۲۷:۲۰).
سالن داوری که پیلاتس در آن عیسی را محاکمه می‌کرد، در قسمت بالایی شهر اورشلیم و در نزدیکی شاهراهی بود که بعدها به‌عنوان جادۀ رنج و درد نامید شد.
وقتی کلودیا پیغام خود را در مورد بی‌گناهی عیسی به گوش همسرش رساند، او در حال داوری عیسی بود و از جهتی در موقعیت سختی قرار گرفته بود، چون از طرفی گویی خود او هم متوجه شده بود که عیسی به‌راستی سزاوار مصلوب شدن نیست (لوقا ۲۳:۱۴) و از طرف دیگر باید بر اساس رسم آن زمان طبق رأی سران یهود و مردم عمل می‌کرد.
وقتی پیلاتس سخنان همسرش را شنید، احتمالاً با خود فکر می‌کرد، «چه فایده‌ای دارد به حرف زنم گوش دهم؟ آیا خواب یک زن که ممکن است ناشی از خیالات هم باشد مهم‌تر از صدای جماعت بزرگی از مردم است؟» صدای کلودیا در مقایسه با صدای رهبران یهود که در صدد محاکمه و به صلیب کشیدن عیسی بودند بسیار ضعیف بود. و پیلاتس بیشتر تحت تأثیر صداهای بلند اطرافیان و قضاوت اشتباه آن‌ها در مورد عیسی قرار گرفته بود تا صدای همسرش که حاوی پیغامی مهم برای او بود. او نهایتاً تسلیم خواست مردم شد و عیسی را به آن‌ها تسلیم کرد و سرانجام دست خود را از این موضوع شست.
ممکن است در برخی مواقع ما نیز مانند پیلاتس بر تخت داوری خود می‌نشینیم و به‌راحتی دیگران را مورد قضاوت قرار می‌دهیم و آن‌ها را متهم به انجام کارهایی می‌کنیم که معلوم نیست در مورد آن‌ها صادق است یا نه. یا گاهی ممکن است بسیار به فکر راضی ساختن دیگران باشیم طوری که صداهای اطرافیان ما بسیار بلندتر از صدای آرام و قوی روح‌القدس که می‌خواهد با قلب ما صحبت کند و ما را هدایت کند، به‌گوش برسد. بیایید اجازه دهیم صدای روح‌القدس قوی‌تر از هر صدای دیگری در زندگی روحانی ما باشد.
علی‌رغم تلاش کلودیا در رابطه با دفاع از بی‌گناهی عیسی، او در نهایت مصلوب شد!!!
پس از تمام سعی و کوشش کلودیا در دفاع از بی‌گناهی عیسی، او بالاخره مصلوب شد. ولی مهم این بود که کلودیا سهم خود را در آن برهه از تاریخ انجام داد. این اراده خدا بود که عیسای مسیح به این دنیا آمده، رنج کشیده و مصلوب شود. پس همه چیز طبق اراده ازلی خدا پیش می‌رفت.
بسیاری از مواقع فکر می‌کنیم اگر این کار درست را انجام دهم و یا اگر این حقیقت را بازگو کنم چه نتیجه‌ای به‌دنبال خواهد داشت. ولی مهم است بدانیم که نتیجۀ نهایی در دست خداست. ما از آینده خود با خبر نیستیم ولی در حال حاضر باید سهم خود را انجام دهیم و آینده را به دست‌های او بسپاریم. نکتۀ دیگری نیز که باید در نظر بگیریم این است که زندگی ما تنها در این دنیا خلاصه نمی‌شود و ما نباید صرفاً به‌دنبال دریافت پاداش در این جهان باشیم. چون پاداش واقعی ما در آسمان است.
کلودیا شخصیتی دلسوز و با غیرت و شجاع و حساس نسبت به صدای خدا بود که در شرایط مبهم سیاسی آن زمان بر حقانیت آنچه که بر او مکشوف شده بود، ایستاد. هر چند به‌نظر می‌رسد که گویی او تنها در یک آیه از کلام خدا ظاهر می‌شود و نقش خود را اگر چه بسیار چشمگیر به‌نظر نمی‌رسد ایفا می‌کند و پس از آن دیگر اشاره‌ای به او نشده است، یقیناً پاداش او در آسمان بزرگ خواهد بود.
کلودیا در عین حال زمانی در صحنه وارد شد که هنوز عیسی مصلوب نشده بود. ما زنان و دختران ایماندار، که به‌واسطه خون گرانبهای عیسی خریداری شده‌ایم، چقدر بیشتر باید نسبت به خداوندمان وفادار بوده، نسبت به صدای او حساس باشیم و روی حقانیت حقایقی که او برای ما مکشوف می‌سازد، بایستیم.
پس بیایید از زندگی زن پیلاتس الگو بگیریم و تا دیر نشده، در هر جا که هستیم و در هر مقام و موقعیتی که قرار گرفته‌ایم، سهم خود را آنگونه که خدا از ما انتظار دارد، انجام دهیم.

۱۳۹۲ مرداد ۲۷, یکشنبه

صدور حکم زندان و تبعید برای یک نوکیش مسیحی + سند

در ادامه روند بازداشت و دادگاهی نوکیشان مسیحی در ایران؛ " ابراهیم فیروزی" از سوی دادگاه انقلاب شهرستان رباط کریم به یک سال زندان و همچنین 2 سال تبعید به یکی از شهرهای مرزی و محروم کشور محکوم شده است.
به گزارش آژانس خبری مسیحیان ایران « محبت نیوز »، دادگاه انقلاب شهرستان رباط کریم با اعلام ختم رسیدگی به پرونده نوکیش مسیحی " ابراهیم فیروزی" وی را به تحمل یک سال حبس و دو سال تبعید به یکی از شهرهای مرزی و محروم کشور محکوم کرد.
بر اساس گزارش و رای دادگاه که در تاریخ 22/4/1392 از سوی دادگاه انقلاب رباط کریم صادر شده، آمده است :" به استنباط دادگاه اقدامات و فعالیت های تبلیغی بعمل آمده توسط متهم علیه نظام جمهوری اسلامی ایران تشخیص داده شده و بر همین اساس به موجب ماده 500 قانون مجازات اسلامی، دادگاه وی را به تحمل یکسال حبس با احتساب ایام بازداشت قبلی محکوم می نماید."
همچنین در ادامه گزارش دو صفحه ایی دادگاه که نسخه ایی از آن در اختیار «محبت نیوز» قرار گرفته آمده است ، "به موجب ماده 19 قانون مجازات اسلامی ارتکاب جرم و ماده 23 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 بعنوان تکمیل و تتمیم مجازات، نامبرده را به اقامت اجباری ( تبعید ) به مدت دو سال در شهرستان سرباز استان سیستان بلوچستان محکوم می نماید ."
Photo ebi-1این گزارش می افزاید: کتب (انجیل) و اقلام تبلیغاتی مکشوفه و سایر اقلام توقیفی از جمله کامپیوتر که به گفته قاضی در فعالیت های مجرمانه (!) از آن مورد استفاده قر ار می گرفته به نفع دولت ضبط و معدوم خواهد شد.
"علی بابایی" رئیس دادگستری و قاضی پرونده، همچنین اتهام این نوکیش مسیحی را " تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی »، «راه اندازی و هدایت تشکل انحرافی تبشیر مسیحیت» ، «ارتباط با عناصر ضد انقلاب خارج نشین و شبکه های ضد انقلاب خارجی» دانست و اعلام نمود که نامبرده همچنین در این رابطه ( سایت اینترنتی) پایگاه مجازی الهیات مسیحی را راه اندازی کرده و با تهیه کتب تبلیغ مسیحیت اعم از انجیل ،کتاب مقدس ارسالی از خارج و توزیع اقلام تبشیری نقش خود را به عنوان رابط شبکه ضد انقلاب در داخل کشور حفظ کرده و با حضور در تشکل های غیر قانونی کلیساهای خانگی در خصوص تبشیر مسیحیت اقدام نموده است ."
 "بابایی" همچنین در بخشی دیگر از این حکم تشکیل جلسات "کلیساهای خانگی" را فعالیت های مجرمانه دانسته و از آن به عنوان ترویج بی بند و باری در میان جوانان و ایجاد شبهات در اصول دین اسلام تعریف نمود.
گفتنی است گرایش روز افزون جامعه ایرانی بویژه جوانان به سمت آئین مسیحیت به ویژه طی چند سال گذشته این موضوع را از مهمترین دغدغه های دستگاه حاکمیت در ایران تبدیل کرده است . با تعطیلی بسیاری از کلیساهای فارسی زبان در تهران و شهرستانها و افزایش فشارها و بازداشت و دستگیری افرادی كه به مسیحیت می گروند، بسیاری از این افراد بدلیل مسائل امنیتی ترجیح می دهند كه در ( کلیساهای خانگی) گروهها و دسته های كوچك در خانه های یکدیگر جمع شده و به دعا و پرستش و یادگیری الهیات مسیحی بپردازند.
جلسه دادگاه این فعال مسیحی 28 ساله، پیش از این در تاریخ 15 تیرماه سال جاری ( 6 جولای 2013) ، در شعبه دوم بازپرسی دادگاه انقلاب شهرستان رباط کریم برگزار و نامبرده در آن مکان مورد تفهیم اتهام قرار گرفت.
"ابراهیم فیروزی" ساکن شهرستان رباط کریم از توابع استان تهران (چهل کیلومتری جنوب غربی تهران)  در روز پنجشنبه 17 اسفند ماه 1391 برابر با ( 7 مارچ 2013) در محل کارش توسط چهار تن از ماموران لباس شخصی‌ بازداشت شد. وی پس از آن به بند 209 زندان اوین منتقل و به مدت 10 روز تحت بازجویی زیر نظر بازجویان بازداشتگاه زندان اوین قرار داشت، که سرانجام پس از گذراندن 53 روز بازداشت در زندان اوین با سپردن سند ملکی به ارزش 30 میلیون تومان بطور موقت آزاد شد.
اکنون با احتساب 53 روز بازداشت که این زمان در محکومیت او محاسبه خواهد شد وی برای گذراندن ادامه باقی حکم یکساله خود باید در انتظار احضاریه بماند . بنابر حکم صادره  وی همچنین پس از آن باید به مدت دو سال در تبعید و اقامت اجباری خود را در شهرستان سرباز از شهرهای محروم و مرزی بین ایران و پاکستان واقع در جنوب استان سیستان و بلوچستان بگذراند.
بنا بر گزارش حکم صادره  ابراهیم فیروزی فرصت دارد تا ظرف 20 روز آینده از دادگاه تجدید نظر نسبت به رای صادره اعتراض کند.
این نوکیش مسیحی پیش از این نیز در تاریخ 21 دی ماه 1389 ( 11 ژانویه 2011) توسط مامورین امنیتی در شهرستان رباط كریم بازداشت شده بود که پس از انجام چندین مرحله بازجویی نامبرده به زندان قزالحصار كرج انتقال یافت و پس از ۱۵۴ روز حبس بطور مشروط آزاد شد .
ebrahim-firozi-ir-9

دوم قرنتیان13 آیه 7و8و9

دعای من اینست که شما زندگی پاکی داشته باشید نه برای آنکه مردم ما را تحسین کنند که مریدانی چون شما داریم بلکه برای آنکه خودتان سر افراز گردید.حال اگر مردم  نیز ما را به حساب نیاوردند مهم نیست . وظیفه ما اینست که همواره پشتیبان راستی و درستی باشیم و نه مانع آن. راضی هستیم ضعیف بمانیم اما شما قوی باشید.بزرگترین آرزو و دعای ما اینست که شما در ایمان مسیحی خود به حد کمال برسید.

متی 6 آیه 5و6

 هرگاه دعا می کنی مانند ریاکاران نباش که دوست دارند در عبادتگاهها یا در گوشه وکنارخیابانها نماز بخوانند تا توجه مردم را به خود جلب کنند و خود را مومن نشان دهند.مطمئن باش اجری که باید ازخدا بگیرند همین جا از مردم گرفته اند.اما تو هرگاه دعا میکنی در تنهایی ودر خلوت دل پدر آسمانی را عبادت نما و او که کارهای نهان تو را می بیند به تو پاداش خواهد داد.

مسیح از سن سی سالگی ماموریت خود را شروع کرد، چرا قبل از آن این کار را نکرد؟

نویسنده مقاله: مهران پورپشنگ

عیسی می بایست مثل یک بچه معمولی بزرگ می شد. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود، در کار نجاری به یوسف کمک می کرد. یوسف احتمالا در فاصله دوازده سالگی تا سی سالگی مسیح، که کتاب مقدس به این دوران هجده ساله اشاره نکرده است، چشم از جهان فرو بست و در نتیجه تامین معاش خانواده بر دوش عیسی قرار گرفت.
مسیح گرچه منحصر به فرد بود، اما دوران کودکی و جوانی اش به صورت عادی گذشت. او در زمینه رشد مانند ما بود و این نکته باید مورد توجه ما قرار بگیرد که به طور موزون در هر یک از زمینه های مهم زندگی رشد کنیم، یعنی از لحاظ جسمی، روانی، اجتماعی و روحانی. عیسی می توانست از سن دوازده سالگی رسالت خود را آغاز کند، اما این بهانه ای می شد برای کسانی که نخواهند مسئولیت در قبال خانواده را بپذیرند، زیرا فکر می کردند خدمت به خدا مهم تر از توجه و کمک به خانواده است. این روش اشتباهی بود که رهبران مذهبی یهود در آن روزگار تعلیم می دادند. در نتیجه، خادم خدا را در نظر بگیرید که نسبت به تامین معاش و تربیت فرزندانش بی تفاوت است. مشکلات مالی تاثیر منفی بر روابط اعضای خانواده می گذارد و فرزندان نیز خودسر و بی مبالات شده و در کلیسا و جامعه، الگوی نامناسبی از خانواده مسیحی ارائه خواهند داد.
مسیح زمانی از خانواده اش جدا شد که برادرانش قادر به کار و تامین معاش بودند. در آن روزگار حقوق بازنشستگی و سازمان تامین اجتماعی وجود نداشت و فرزندان مسئول کمک و تامین معاش والدین پیر خود را بر عهده داشتند.
از طرف دیگر، اگرچه مسیح در سن سی سالگی خدمت خود را آغاز کرد، اما مردم ناصره او را نپذیرفتند، زیرا تصور این که یک نجار، پیام آور خدا باشد، غیرممکن بود. در حالی که مسیح بیش از یک نجار بود. او بیش از یک پیامبر بود. او خدا بود. بنابراین، اگر مسیح در سنین کودکی رسالت خود را شروع می کرد، قطعا خانواده اش از سوی مردم متعصب و رهبران مذهبی، مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند و هم چنین تعالیم مسیح به عنوان کودک کم تر مورد استقبال قرار می گرفت. به عبارت دیگر، نوعی ناهماهنگی وجود داشت از این که کودک دوازده ساله ای، دوازده شاگرد بالغ و بزرگسال داشته باشد. بنابراین، منطقی بود مسیح در سن سی سالگی (بلوغ شخصیت) ماموریت خود را شروع کند.
در عهد عتیق، سی سالگی سن تعیین شده برای شروع خدمت کاهنان بود (اعداد فصل چهارم آیه سوم). یوسف سی ساله بود که خدمت به پادشاه مصر را آغاز کرد (پیدایش فصل چهل و یکم آیه چهل و ششم). داود سی ساله بود که پادشاه اسرائیل شد (دوم سموئیل فصل پنجم آیه چهارم).
سی سالگی در فرهنگ یهودسن مناسبی برای شروع کارهای مهم بود.
ما نیز مانند مسیح باید در چارچوب برنامه زمانی خدا عمل کنیم و باید در برابر وسوسه شتاب زدگی پیش از دریافت هدایت روح القدس، مقاومت نماییم. تصور کنید که مسیح تا سن سی سالگی در شهر کوچکی در یک کارگاه نجاری به کار مشغول بوده است. او در تمام این مدت در ناصره زندگی می کرد، اما او صبورانه به برنامه الهی برای زندگی و خدمتش اعتقاد داشت.
آیا شما نگران این هستید که قدم بعدی تان چه باشد؟ عجله نکنید، بلکه به برنامه زمانی خدا اطمینان داشته باشید.


مطالعه کتاب مقدس